تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده
نگاهی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه» | از همین حرف ها ,

مواجهه با متن، بدون قصه

میثم غفوریان صدیق

منبع: روزنامه فرهیختگان

" دنیایی كه ما در آن زندگی می كنیم دنیای پر كنشی نیست. دنیایی تخت است. دنیایی كه درآن هیچ جنی وجود ندارد. دنیایی غیر دراماتیك ! "  - بخشی از داستان "پنج داستان از كتاب معجزه !"

و چه نقض غرضی از این بهتر – هوشمندانه تر – در شروع یك داستان، داستانی كه در ابتدای یك كتاب تعریف می شود. دنیای  داستان های بهاالدین مرشدی البته شبیه هیچ كدام از این تعاریف نیست،‌اتفاقا دنیایی پر كنش، پراتفاق و دراماتیك است و شاید اگر بخواهم اولین جمله ام را در خصوص كتابی كه بهاالدین مرشدی نوشته بنویسم، بشود این جمله : داستان های بهاالدین مرشدی را نمی توان به صورت دقیق شناخت یا ارزیابی كرد،اما می توان دوست داشت، این عدم شناخت،البته به معنای عدم دسترسی به كنه معانی و تصاویر داستان های او به معنای عامش است. چنانچه خواهیم دید. تفسیر و تاویل قابل استخراج از متون نوشته شده توسط نویسنده، ماهیت پراكنده، نامنسجم و غیر متمركز دارند. هرگز نمی توان با گذاشتن این تفاسیر و معانی در كنار هم به تصویری یك دست كامل و یكپارچه دست یافت. دست كم تا حالا كه این جورها بوده است. "رویای این پاریسی دیوانه" دومین كتاب منتشر شده ی بهاالدین مرشدی است.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در جمعه 30 دی 1390 و ساعت 03:39 ق.ظ
در روزنامه فرهیختگان |

نگاه حسن محمودی به کتاب رویای این پاریسی دیوانه


منبع: روزنامه فرهیختگان

«ماهی که توت فرنگی‌ها سرخ می‌شوند» نخستین مجموعه داستان بهاء‌الدین مرشدی بود که گرچه ناشرش هم نشر چشمه بود، اما چندان مورد درنگ قرار نگرفت. از آنجا که هنوز موفق به خواندن این مجموعه نشده‌ام، نمی‌توانم درباره عدم‌دیده‌شدن آن نظری بدهم. آنچه پای بهاءالدین مرشدی را به این بند از ستون هزارتو باز کرد، باعث و بانی‌اش سرمستی خاصی است که از خواندن مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه» مرشدی نصیبم شد. در صفحه چاپ اول فرهیختگان، پیش از این بخشی از رمان مرشدی را منتشرکردیم که در واقع بهانه اصلی خواندن مجموعه داستان دومش شد. «رویای این پاریسی دیوانه» قصه گریز است. نه که قصه نداشته باشد، لذت خواندنش برای من از بابت خط و ربط‌هایی است که بین خرده‌روایت‌ها در هر قصه به کار گرفته است. مرشدی به‌طور هوشمندانه‌ای مخاطب خود را از چند و چون ساخت‌وساز داستان‌ها به وجد می‌آورد. مجموعه دوم او داستانگو نیست، اما به شدت جذاب است. «رویای این پاریسی دیوانه» را نشر  افکار منتشر کرده است. امیدوارم این یکی به سرنوشت مجموعه نخستش دچار نشود.

نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در سه شنبه 20 دی 1390 و ساعت 06:03 ب.ظ
پیشنهاد کتابخوانی شمس لنگرودی در روزنامه شرق | از همین حرف ها ,

«آخرین انار دنیا» و «رویای این پاریسی دیوانه»

شمس‌لنگرودی

 

 

منبع: روزنامه شرق

هرچه خواندنی توی دست‌تان است بگذارید زمین و «آخرین انار دنیا» را بردارید. شاهكاری غیرمنتظره ظریف، معصومانه، عمیق با تخیلی شگفت‌انگیز و باور نكردنی كه «بختیارعلی» نویسنده كرد عراقی نوشته و تاكنون به زبان‌های آلمانی، روسی، عربی، انگلیسی و چندین زبان دیگر ترجمه شده است. 
چطور ممكن است در همسایگی ما نویسنده‌ای چنین رمان عجیبی بنویسد و ما چطور ‌باید درس‌مان را می‌آموختیم كه در سیلان ذهنی آرام (كه به نظر می‌رسد انگار هر تصویر رمان به راه جدایی می‌رود) همه‌چیز گرد چند محور اساسی جمع شود به گونه‌ای كه هم اهل ادب دوستش بدارند و هم خواننده متعارف. 
آخرین انار دنیا درباره جنگ است، درباره رهبران سیاسی، فقر، عشق، مرگ، معصومیت‌های پایمال شده! اما این موضوعات بهانه نمی‌شود كه نویسنده به زاری مرسوم (از موضع برتر) به دفاع از مردم بپردازد. 
بختیارعلی در این اثر همراه و هم‌قدم مردم و در دفاع از حقوق اساسی‌شان می‌نویسد اما نه علیه كسی شعار می‌دهد و نه از قداست توده‌ها می‌گوید. همه‌چیز در دستش جمع می‌شود تا به اثری انسانی، جاودانه و خلاقانه بدل شود. آخرین انار دنیا رمانی عجیب است كه در وضعیت عادی می‌توانست تیراژی یك میلیونی در جمعیتی 75 میلیونی داشته باشد. امكان خواندن این كتاب را ترجمه خوب آرش سنجابی و نشر افراز فراهم كرده‌اند. 
و اما اثر دیگر كه در جوانی من از ژانرهای منقلب‌كننده من بود و اكنون نیز پیگیر آنم، مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه» است. رویای این پاریسی دیوانه عصیانی علیه قوانین موجود داستان‌نویسی است و مرز باریكی كه این داستان‌های كوتاه را از اثری غیرداستانی جدا می‌كند، به ویژه داستان اول این كتاب است كه توانایی «بهاءالدین مرشدی» نویسنده را نشان می‌دهد. نثری دقیق و محكم و‌ برانگیزاننده و جاندار (در سراسر كتاب) و در همین داستان «پنج داستان از كتاب معجزه» نشان می‌دهد كه او می‌داند كه چه نمی‌خواهد، می‌داند و نمی‌كند، نمی‌خواهد كه طبق رسوم بنویسد، می‌خواهد نرم‌های موجود را بشكند. كسانی كه عادت به خواندن آثار كلاسیك‌شده دارند بی‌تردید از این مجموعه راضی برنمی‌گردند اما من خواندن این اثر را برای دیدن نوعی دیگر از داستان‌نویسی به خوانندگان جوان توصیه می‌كنم. رویای این پاریسی دیوانه دیدنی است. ناشر این كتاب نشر افكار است.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در جمعه 11 آذر 1390 و ساعت 04:17 ب.ظ
رویای این پاریسی دیوانه در روزنامه اعتماد | از همین حرف ها ,

معرفی «رویای این پاریسی دیوانه» در روزنامه ی اعتماد

 

منبع: روزنامه اعتماد

خبرهایی درباره ی کتاب و نقدهایی را می توانید در این لینک ها بخوانید:

پاریسی دیوانه چه باید می نوشت؟

خبرگزاری مهر

خبرگزاری ایبنا

 

مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه» را نشر افكار منتشر كرده است. نشر افكار چندی است دست به انتشار مجموعه داستان و رمان زده است كه آنها را زیر عنوان «قصه­ نو» به بازار نشر معرفی كرده. «رویای این پاریسی دیوانه» نوشته­ «بهاءالدین مرشدی» هشتمین شماره از این مجموعه است. این مجموعه داستان شامل 10 داستان كوتاه است كه هركدام ویژگی ­های خاص خود را دارند. مرشدی در این داستان ها دست به تجربه های زیادی در امر داستان زده است. تجربی بودن این كتاب زمانی مشخص می شود كه هیچ كدام از داستان های این كتاب هیچ گونه قرابت ساختاری، تكنیكی و فرمی با هم ندارند و هركدام رفتار خاص خود را دارند. بنابراین با مجموعه ­ای متنوع سروكار داریم كه هر داستان آهنگ، ریتم و شكل خاص خود را دارد. در این كتاب با داستان هایی حتی بدون پی­رنگ هم مواجه می­ شویم كه در نهایت شكل داستانی خود را بدون توجه به عنصر پی­رنگ حفظ كرده اند. نمونه­ این نوع داستان در این مجموعه می توان به داستان «شناسایی» اشاره كرد. یا در نوع خاطره داستانی می توان به داستان نخست كتاب اشاره كرد كه در عین اینكه یك خاطره را روایت می كند ما با داستان نیز مواجه هستیم. در واقع وجوه داستانی خاطره در داستان «پنج داستان از كتاب معجزه» به نمایش گذاشته می شود. در چند داستان دیگر مجموعه نیز می توان تكنیك داستان های چندتكه یا اپیزودیك نیز دید. این نوع ساختار داستانی در داستان «شما نمی خواهد نگران باشید» جلوه­ بیشتری دارد. یا در داستان دوم مجموعه با نام «آنام» می توانیم عنصر دراماتیك و ساختار نمایشنامه ­یی را در آن ببینیم. این داستان تشكیل شده از دیالوگ­ ها و منولوگ های یك زن و مرد كه در آرزوی بچه هستند و برای داشتن بچه تلاش می كنند كه در نهایت نیز با ساختاری خارج از عرف، داستان به انجام می­ رسد. در داستان دیگری از این مجموعه می توانیم عنصر قصه های پریان را ببینیم كه نویسنده از این ساختار به نفع داستانش استفاده كرده. داستان «اتاق پشتی» از قصه های پریان الهام گرفته شده و روایت قصه داستانی به خود گرفته است. یا خلق فضای وهم­ آلود را در داستان «پنج­شنبه هایی كه آخر هفته نیست» می توانیم ببینیم. ساختارها و تكنیك ­های تجربی در مجموعه­ «رویای این پاریسی دیوانه»، توانسته مجموعه­ یی متنوع از داستان را پدید بیاورد كه هر داستان ساز خود را در مجموعه می­ زند و هیچ پیوستی با دیگر داستان های مجموعه ندارد، نه از لحاظ محتوا و نه حتی از نظر فرم و تكنیك داستان­ پردازی. داستان های دیگر این مجموعه، «الهی مرگ بگیری قورباغه»، «همیشه آقای پستچی نامه ها رو می ­رسونه، هی آقای پستچی نامه ها رو می رسونه» و «نامه­ عاشقانه» هستند.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در چهارشنبه 2 آذر 1390 و ساعت 10:24 ق.ظ
نگاهی انتقادی بر کتاب رویای این پاریسی دیوانه | از همین حرف ها ,

پاریسی دیوانه چه باید می‌نوشت؟

صادق وفایی

 

منبع: خبرگزاری مهر

این مطلب در وبلاگ شخصی نویسنده نیز بازنشر شده: ایکس ال

 

«رویای این پاریسی دیوانه» مجموعه داستانی است که به تازگی از بهاالدین مرشدی منتشر شده است. برای نوشته‌های این کتاب، قالب داستان کوتاه انتخاب شده است اما به نظر بهتر بود رویای این پاریسی دیوانه در قالب دیگری ‌ریخته می‌شد.

خبرگزاری مهر ـ گروه فرهنگ و ادبنکته اول اینکه بررسی «رویای این پاریسی دیوانه» نوشته بهاالدین مرشدی کار مشکلی است چون مشخص نیست باید به چشم یک مجموعه داستان به آن نگاه کرد یا نمایشنامه رادیویی یا هر نوع نمایشنامه دیگر.

به نظر می‌رسد نمی‌توان نوشته‌هایی را که با عناوین کلی در این کتاب از هم جدا می‌شوند، داستان نامید. نداشتن خط روایی از هر نوعش، عدم فضاسازی محسوس و به موازات آن شخصیت‌پردازی روشن و مشخص از عواملی هستند که باعث می‌شوند خواننده احساس کند که نه با یک داستان کوتاه، بلکه با یک متن از نوع دیگری روبروست که شاید در ستون روزنامه چاپ شده باشد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در یکشنبه 29 آبان 1390 و ساعت 01:41 ب.ظ
رویای این پاریسی دیوانه منتشر شد | از همین حرف ها ,

دومین مجموعه‌ی داستان بها‌ءالدین مرشدی منتشر شد

 رویای این پاریسی دیوانه

 

منبع: ایسنا

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، به گفته‌ی مرشدی، مجموعه‌ی داستان «رؤیای این پاریسی دیوانه» از سوی نشر افكار منتشر شده و از روز دوشنبه، توزیع آن آغاز می‌شود. او البته گفت، داستان «رؤیای این پاریسی دیوانه» از این مجموعه حذف شده است.

این مجموعه با داستان‌های «پنج داستان از کتاب معجزه»، «آنام»، «شما نمی‌خواهد نگران باشید»، «روزی که برف...»، «الهی مرگ بگیری قورباغه»، «نامه‌ی عاشقانه»، «شناسایی»، «هی آقای پستچی»، «پنج‌شنبه‌هایی که آخر هفته نیست» و «اتاق پشتی» همراه است و به گفته‌ی نویسنده، یک‌سری کار تجربی است که بین سال‌های 80 تا 85 نوشته شده‌اند و هرکدام‌شان یك نوع روایت خاص خود را دارند و معمولا هم با هم فرق می‌کنند.

بهاء‌الدین مرشدی زاده‌ی سال 1359، دانش‌آموخته‌ی كارشناسی ارشد ادبیات نمایشی است و پیش‌تر، مجموعه‌ی داستان «ماهی كه توت‌فرنگی‌ها سرخ می‌شوند» را منتشر كرده است.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در یکشنبه 8 آبان 1390 و ساعت 03:00 ق.ظ
یک فصل از کتاب زمان پدر | داستان ,

ترسم که من بمیرم و غم بی­ پدر شود

 

من هیچ وقت پدرِ پدرم را ندیدم. یعنی اصلاً نمی ­توانستم دیده باشم چون وقتی پدرم دوازده سال داشته می­ میرد. اما من نزدیکی عجیبی با او احساس می­ کنم. اسم پدربزرگم را روی من زنده کرده ­اند. از زمانی که به یاد دارم من پدر خانواده­ ی پدری­ ام بودم و حتا یک سنگ قبر داشتم که اسم مرا روی ­اش کنده بودند و همیشه دوستانم را می­ بردم سر قبر پدربزرگم و می­ گفتم: «نگاه کنید این قبر من است.» پدربزرگم آدم مهمی است توی زندگی من و برای پدرم هم آدم مهمی است. مهم از آن جهت که مسیر زندگی پدرم را عوض کرد.

یکی از ماجراهای عجیب زندگی پدر، مرگ پدرش است توی دوازده سالگی­ اش.

«پدرم توی رختخواب افتاده بود. عمویم هم خانه ­ی ما بود. عمویم با قهر از خانه بیرون رفت. پدرم گفت برو عمویت را راضی کن بیاید تا من وصیت کنم. رفتم به عمویم گفتم پدرم این­ طور گفته. عمویم گفت: اون طوریش نمی ­شه. و رفت. پدرم همان شب مرد. ما هم شدیم بی­ پدر از دوازده سالگی. از همان وقت مجبور شدم روی پای خودم بایستم. کار کنم. رفتم شاگرد شوفر شدم.»

این مهم ­ترین نقلی است که از پدرش دارد. خاطره ­ای که مسیر زندگی ­اش را عوض کرده و یکهو از نوجوانی او را پرت کرده به دنیای بزرگ­ترها. 

آدم­ ها به گمان من همیشه یکهو پرت می­ شوند از دنیای کودکی به دنیای بزرگ­ ترها. همیشه این یک قاعده است. یا شاید من این­ طور حس می­ کنم. این فقط حس من است و چیزی که به آن شاید نتوانم بگویم اعتقاد ولی یک نوع حس دارم. حسی که زندگی و مسیر زندگی را یک مرتبه عوض می­ کند.

زندگی پر است از این احساس­ ها. پدرم یک باره شاگرد شوفر شده. خودش را در دنیایی دیده که فکرش را نمی ­کرده و همین مسیر زندگی ­اش را عوض کرده. درست مثل همین مریضی ­اش که مسیر زندگی­ اش را عوض کرده و او را کشانده به بیمارستان و حالا روی تخت خوابیده است. چشم ­هایش را بسته و من اصلاً گمان نمی­ کنم او خوابیده باشد. ادای آدم­ های خواب را در می­ آورد. برای این­ که به خودش بقبولاند دارد استراحت می­ کند. او دارد الان استراحت می­ کند و میان استراحتش گاهی آه می­ کشد.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در دوشنبه 25 مهر 1390 و ساعت 03:25 ق.ظ
بخشی عشقی از داستان شناسایی | داستان ,

یک تکه عاشقانه


می­گویم:

-خانم از شما فقط چشم­ها مانده که حالا دیگر همان هم نمانده.

سعی می­کند به من یادآوری کند که هیچ نمانده. خانمی نمانده، تصویری یا خاطره­ای هیچ وقت نمانده و بعد همان­طور سریع که آمده بود محو می­شود عین بخار به هوا می­رود.

بعد است که تصویر مبتذل عشقی­یی شکل می­گیرد در ذهنم و به جان خودم می­افتم که قرار است نابود شود و نابود می­شود عشق در خیابان پنجم با سنگی که پرتاب می­کنم و صاف و درست می­خورد توی سر خانمی که از خیابان پنجم می­گذرد و سرش می­شکند و من عاشقش می­شوم.

تصویر یک سنگ عاشق در خیابان درست روی دیوار روبه­روی محل کارت.

تو از کنار من گذشتی و خیلی بلندتر بودی. خیلی بلندتر از آن­که من بتوانم توی چشم­هایت نگاه کنم. خیلی بلندتر. بلند. بلندترین اتفاقی که می­شود از کنارش رد شد و چشم­هایش را دید. به سمت چشم­هایت هجوم بردم مثل تیری که پرتاب می­شود اما کمانه می­کند و به سنگ می­خورد نه به چشم­های تو. بلندی چشم­های تو سر به سرم می­گذارد و نمی­گذارد شب بخوابم. شب نمی­خوابم و چشم­هایی را مجسم می­کنم که عین زخم­خورده­هاست، چیزی غریب که رؤیایی در خود دارد عجیب.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در جمعه 8 مهر 1390 و ساعت 03:00 ب.ظ
نگاهی به مجموعه نمایش­نامه­های منتشر شده در نشر نی |

در ستایش نمایش نامه

نگاهی به مجموعه نمایش­نامه­های منتشر شده در نشر نی

 

منبع: روزنامه شرق

نمایش­نامه چیست و چه اثری بر فرهنگ و هنر یک سرزمین دارد؟ این سؤالی است که همیشه در کلاس­های مدرسه مطرح می­کنم و با بچه­ها به جواب می­رسیم. شاید نگاه من به نمایش­نامه نگاهی تخصصی باشد و به خاطر رشته­ی تحصیلی و کاری­ام علاقه­ی بیش­تری به آن داشته باشم. اما این علاقه هست و چیزهای دیگری که مرا به نمایش­نامه جذب می­کند. نمایش­نامه برای من نوعی فرهنگ است و من این فرهنگ را دوست دارم. گو این که ما در ایران به هزار و یک دلیل نمایش­نامه نداشته­ایم اما در دنیای امروز به گمان من خواندن یا دیدن نمایش فرهنگ خاصی به همراه دارد. این فرهنگ در ذات هنر تئاتر نهفته است. ذاتی که می­بینیم گاهی وقت­ها کار دستش داده و در کشورهایی مثل ایران مورد توجه قرار نگرفته است. تئاتر ذات منتقدی دارد. همیشه این انتقاد با تئاتر همراه بوده. وضعیت موجود و زمانه را به بهترین وجه و در زنده­ترین حالت به نمایش گذاشته است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در شنبه 11 تیر 1390 و ساعت 12:50 ب.ظ
دنیا در آغوش من است» نوشته­ی «میثم نبی» |

داستان جزئیات

در نگاهی به مجموعه داستان «دنیا در آغوش من است» نوشته­ی «میثم نبی»

 

منبع: روزنامه شرق

نشر افكار این روزها انتشار مجموعه­ای را به نام «قصه­ی نو» آغاز كرده كه در این مجموعه­ها به انتشار داستان كوتاه و رمان پرداخته است. تاكنون پنج كتاب از این مجموعه چاپ شده است و كتاب­های دیگری نیز در راه است.

مجموعه داستان «دنیا در آغوش من است» نوشته­ی «میثم نبّی» چهارمین مجموعه از این سری كتاب است. این مجموعه شامل هفت داستان است كه تقریباً با كمی اختلاف همه­ی داستان­ها از یك سبك پیروی می­كنند و فراز و فرود تكنیكی و ساختاری یا سبكی در آن­ها دیده نمی­شود. درواقع مجموعه­ای یك دست از نوع داستان­نویسی رئالیسم جزءنگارانه.

در این نوع داستان­ها ما با ماجراهایی واقعی سروكار داریك كه این واقعیت­های روزمره به صورت جزیی دیدن و موشكافانه بررسی كردن لحظات، رفتار و حالات بیان می­شوند. چیزی كه در این سبك بیش از همه خودش را نشان می­دهد، واقعیت مستندی است كه نویسنده به آن تكیه كرده و علاقه نشان می­دهد. شاید زمان زیادی كه تاریخ این نوع داستان­ها بگذرد اما هستند نویسندگان بسیاری كه همچنان از این نوع سبك برای نوشتن­شان استفاده می­كنند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در دوشنبه 30 خرداد 1390 و ساعت 10:41 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ نگاهی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»+ در روزنامه فرهیختگان+ پیشنهاد کتابخوانی شمس لنگرودی در روزنامه شرق+ رویای این پاریسی دیوانه در روزنامه اعتماد+ نگاهی انتقادی بر کتاب رویای این پاریسی دیوانه+ رویای این پاریسی دیوانه منتشر شد+ یک فصل از کتاب زمان پدر+ بخشی عشقی از داستان شناسایی+ نگاهی به مجموعه نمایش­نامه­های منتشر شده در نشر نی+ دنیا در آغوش من است» نوشته­ی «میثم نبی»+ نگاهی به دو نمایش­نامه­ی «جهان انزوا» نوشته­ی «نائومی والاس» و «واپسین سه­شنبه» نوشته­ی «دونالد مارگولیز»، ترجمه­ی رکسانا مهرافزون+ یك بخش از رمان زمان پدر+ نگاهی به نمایشنامه «نقطه سر خط» نوشته «ورونیك اولمی»+ در گفتگو با باشگاه خبرنگاران + لب خوانی های قزل آلای من

صفحات: 1 2 3 4 5