شكلی از زن ها
از جایی دور می آیم
جایی كه پیش از این نبودم
اشیا را می بینم
كه از میانه ی در به من می نگرند.
شكلی از زن ها
از جایی دور می آیم
جایی كه پیش از این نبودم
اشیا را می بینم
كه از میانه ی در به من می نگرند.
شكلی از زن ها
از جایی دور می آیم
جایی كه پیش از این نبودم
اشیا را می بینم
كه از میانه ی در به من می نگرند.
شكلی از زن ها
از جایی دور می آیم
جایی كه پیش از این نبودم
اشیا را می بینم
كه از میانه ی در به من می نگرند.
شكلی از زن ها
از جایی دور می آیم
جایی كه پیش از این نبودم
اشیا را می بینم
كه از میانه ی در به من می نگرند.
شكلی از زن ها
از جایی دور می آیم
جایی كه پیش از این نبودم
اشیا را می بینم
كه از میانه ی در به من می نگرند.
درون شب می گردم
با خودم
نور ماه را
مثل درختان می بینم.
ترسناك تر می شود
و من می ترسم
چرا كه نمی دانستم
اما می خواستم كه بدانم.
صورتم از آن من است ، بی گمان
اما تو آن را دیده ای
هزاران بار
گریه هایت را می بینم.
نباید او را لمس كنم
می خواستم بسیار بسیار
به تو دست بزنم
اما نمی توانستم.
تاریكی
وقتی روشن می شود
ماه كه می درخشد
مراقب باش.
صورتم،
دستانم،
دهانم مال من است
اما این من نیستم.
ماه ، ماه
وقتی مرا ترك می كنی ، تنها
همه ی تاریكی ها
به حد نهایت تاریكی می رسند.
یك چاه از هول
بوی تعفن
دستان بی خرد
هرگز تو را لمس نمی كنند.
اما دوستت می دارم
آیا تو مرا دوست داری؟
با خود چه می گویی
آن هنگام که مرا می بینی؟
|+|
نظرات ()
نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در پنجشنبه 9 اسفند 1386 و ساعت 03:02 ق.ظ
تبلیغات
