تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - اتاق پشتی
اتاق پشتی | داستان ,


ما تأسف آوریم بهاءالدین را بخوانید

 

اتاق پشتی

" و چون از هفتمین نشانه
پرده بیفتاد
خاموشی
همه در آسمان گرفت
"
مکاشفات یوحنا  


این داستان پیش از این در امضا منتشر شده است.


همیشه اتاق پشتی، اتاق پشتیه. به قد بلند ترین آدم اون جا اگه بگی اتاق پشتی، فوری می گه:
-
همیشه اتاق پشتیه!
یا حتا به اونایی كه همیشه سرشون توی كار خودشونه و به هیچ كس كاری ندارن بگی، همون حرفه كه:
-
اتاق پشتی، اتاق پشتیه!
كنجكاوی خیلی ها كار دستشون می ده وقتی می خوان ببینن توی اتاق پشتی چه خبره. درِ اتاق پشتی رو كه باز می كنن درست می افتن توی تله، نه كه تله، كه چاه. اون وقته كه اون ها هم می یان توی لیست اتاق پشتی. حتا اون دختری كه كاری به هیچ كس نداشت و فكر می كرد سرش به كار خودشه هم وقتی از توی سوراخ كلید اتاق پشتی، اتاق پشتی رو دید زد و اون پسری كه همیشه توی نخ اون دختری بود كه كاری به كار هیچ كس نداشت و فكر می كرد سرش فقط به كار خودشه اون رو دید، اون وقت بود كه اون هم اسمش اومد توی لیست اتاق پشتی.

شیشه های اون جا رو با روزنامه و پارچه ی سیاه پوشانده اند. مهتابی اتاق پشتی همیشه روشنه. حتا شب ها كه هیچ كس توی اتاق پشتی نیست. چند تا صندلی هم هست و یك میز. گاهی توی اتاق پشتی جلسه اس و هر كس به اون جلسه ها دعوت می شه اسمش می ره توی لیست اتاق پشتی. حتا اگه به اتاق پشتی فكر كنید، اسم شما می ره توی لیست اتاق پشتی. الان اسم همه ی شما توی لیست اتاق پشتیه.

 

.
***
یكی بود، یكی نبود. غیر از خدا هیچ كس نبود. در زمان ها ی قدیم كه نه دیو بود نه پری، یك دیو بود كه هیچ جایی برای زندگی كردن نداشت. از این جا رونده و از اون جا مونده. كسی كاری به كارش نداشت. كارش این بود كه بنشینه سر یك كوه و اشك بریزه كه:
-
خدا من هیچ كس رو ندارم.
روزها اشك می ریخت و شب ها اشك می ریخت.
یك روز كه روی كوه داشت اشك می ریخت، دید یك پری داره اون پایین، پایین كوه، خندان، رقص می كنه و می ره. این شد كه یك دل نه صد دل عاشق پری شد. از بالای كوه پایین اومد و به پری گفت:
-
من عاشق تو هستم، زن من می شی؟
پری گفت:
-
اگه یه اتاق برای هر دوتامون بسازی زنت می شم.
دیو دست به كار شد تا یك اتاق بسازه. شب ها و روزها كار كرد و كار كرد تا یه اتاق ساخت.

   
دیو رفت پیش پری كه:
-
یه اتاق ساخته ام.
پری گفت:
-
حالا زنت می شم!
هوا ابری شد و بارون شد و بارون دیو و پری رو شست و پاك كرد، و اتاق هم موند بی صاحب.
اتاق پشتی.
***
من یه دیوام، تو پری. من عاشق تو می شم، تو می پری. من ابر می شم و تو می باری. كاری به كار هیچ كس ندارم. تو هم كاری به كار كسی نداری. من خودم رو از یه بلندی پرت می كنم و تو می خندی. دیو آدم بد قصه اس و پری آدم خوب قصه. حالا اگه دیو عاشق پری بشه، دیو می شه آدم خوب قصه و پری می شه آدم خوب قصه و دیو و پری می شن آدم خوبای قصه.
ولی پری... ولی دیو... كی دیده كه دیو و پری قصه با هم خوب باشن؟ اینه كه من عاشق تو می شم و تو می پری وقتی كه من یه دیوام و تو پری. من عاشق تو شدم، تو پری هستی و من دیو، اینه كه نه مثل اون قدیما كه پریا از دیوا اتاق می خواستن كه یه طور دیگه می گی:
-
دیوا پریا هیچ وقت به هم نرسیدن. ولی می تونیم با هم باشیم. فقط خدا كنه شسته نشیم.
-
كجا می تونیم با هم باشیم؟
تو كه پری هستی جواب می دی كه:
-
توی اتاق پشتی می تونیم با هم باشیم.
من دیوام، تو پری. من عاشق تو می شم و تو می خندی. من تو رو دوست دارم و تو هم من
رو. اگه كسی بفهمه كه دیو یه قصه عاشق پری یه قصه اس، حتماً بارون می شه و دیو و پری شسته می شن و پاك می شن. اینه كه كسی نباید بفهمه دیو عاشق پریه.
شما هم به هیچ كس نگید.

***
...
فقط اتاق پشتی، اتاق پشتیه. حتا اگه اون جا جلسات مهم محرمانه برگزار بشه. حتا اگه یك نفر توی جلسه ی محرمانه كه موضوعش هر چیز محرمانه ای می تونه باشه بگه:
-
باید در این اتاق رو قفل كنیم، تا كسی نتونه بیاد تو.
و اگه اونا، محرمانه، یه آدم محرمانه كه كلید های محرمانه برای اتاق های محرمانه می سازه، توی یه موقعیت محرمانه آورده تا یه كلید برای اون اتاق بسازه و اون آدم یه كلید بسازه كه در امنیت كامل اون جلسه ی محرمانه برگزار بشه، حتماً اون جلسه محرمانه برگزار می شه.
و حالا گاهی طولانی است كه كلید ساخته شده و درِ اتاق بسته شده و با كلید هم قفل شده. و اون اتاق، اتاق پشتیه كه یه كلید محرمانه برای كارهای محرمانه داره.
حالا گاهی طولانی است در اتاق پشتی قفله و شما هر چه می خوایید می تونید به اتاق پشتی فكر كنید.

29
شهریور 1380 

 


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در شنبه 13 مهر 1387 و ساعت 07:10 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات:
نمایش نظرات 1 تا 30