تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - آهنگ نا متوازن یك روح
آهنگ نا متوازن یك روح | داستان ,


آهنگ نا متوازن یك روح

 

    تمام لاغری اش را از یك ساختمان چهار طبقه ی بی حصار كشیده شده انداخت پایین . از همان بالا یك راست و با پا افتاد توی باغچه های حیاط .

    همیشه آدم هایی هستند كه لاغری یك آدم له شده را به بیمارستان ببرند .

    پله ها را یكی یكی بالا رفت . یكی یكی . در یك كلاس باز بود . كلاس رو به رویی بای جای خوبی باشد برای پرت شدن از یك ساختمان چهار طبقه .

- می توانم ببندم در كلاس را !

و می توانست كه هیچ كس افتادنش را نبیند . و بست و خودش را از یك ساختمان چهار طبقه انداخت پایین و پا افتاد توی باغچه ی حیاط دانشگاه .

    می توانست بمیرد كه مرده باشد . نمی میرد و زنده می ماند كه زنده مانده باشد كه تمام لاغری اش را زیر عصا با خود ببرد هر جا كه می خواهد . كه تمام لاغری اش را بتواند توی دود سیگار پف كند .

    همه چیز جور دیگری است . همیشه ، همه چیز جور دیگری است . آن طور كه همیشه باید . نه ، نمی شود .

    اگر زنده بمانم چه ؟ اگر از آن بالا بیفتم و زنده بمانم چه ؟ من خودم را از بالایی می اندازم پایین كه بمیرم و می میرم و حتما می میرم و خواهم مرد . شما آقای استاد اگر در كلاستان را ببندید . حتما خودم را از بالایی پرت خواهم كرد و خواهم مرد . حتما .

    من هنوز نمرده ام . روی تخت سفید نمرده ام .

    همه چیز جور دیگری بود .

    قیافه ی مچاله شده اش را با عصا تحمل می كند .

    و من نگاه می كنم و تو نگاه می كنی و می گویی او را ببین كه جنازه ی مچاله شده اش را با خودش     می كشد .

    و من نمی توانستم زنده مانده باشم .

    او نمی توانست زنده باشد و هنوز هم زنده نیست .

    شما آدم ابلهی هستید ، كه خودتان را از بالایی پرت كرده اید .

    روحم می خواسته جسمم هم در پی اش . رفته كه رفته باشد . حالا همه مرا نگاه می كنند . راحتم می كند این سیگار .

    من كمی آرامش می خواهم آقایان . من كاری نكرده ام . هنوز حتا تصمیم نگرفته ام خودم را از یك بالایی بیندازم پایین .

- ولی تو این كار را كرده ای !

- لعنت ، لعنت بر شیطان حرام زاده .

- چرا فحش می دهید آقا .

- من مرده شما زنده .

پله ها را كه می شمارد یكی یكی و بالا می رود ، كه خودش را ...

    عصای زیر بغلش را هم با خودش می كشد . سبیل آویزانش را هم .دود سیگار را هم و همه ی لاغری اش را هم .

- اسم شما چیست ؟

كمی دورتر نشسته است و جوابم را نمی دهد . كسی دیگر جوابم می دهد .

- امید .

- به چه فكر می كنید ؟

هنوز از سؤال من دور است و جوابم را نمی دهد . دیگر كسی نیست كه جوابم را بدهد .

    او لاغری اش را توی دود سیگار پف می كند . او حتا لاغری اش را هم زمزمه می كند با  شعری هم حتا :

كه هنوز بحث در این است

كه آن آقایان

چه گونه هنوز ،

نتوانسته اند

به ارتفاع بیندیشند .

    آخرین دود سیگارش را هم پف می كند و مچاله شدگی اش را با خودش می كشد چهار طبقه بالا . یكی یكی پله هایی كه برای بالا رفتن است . در هیچ كلاسی باز نیست و نه حتا پنجره ای بی حصار مانده است .

    تمام لاغری اش را روی صندلی ولو می كند .

 

25 اردی بهشت 1381  


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در شنبه 21 دی 1387 و ساعت 08:59 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات:
نمایش نظرات 1 تا 30