تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - Budha is still suffering
Budha is still suffering | داستان ,

Baha'edin Morshedi

translated by
Sina kamalabadi
منبع: نشریه ادبی امضا

 

Baha'edin Morshedi
 
Budha is still suffering
 
The desire to obtain something annoyed them.
So much they thought to remember something but it was fruitless. And they were the people who sunbathed everyday by the earthen wall. The sunlight taste was nice.They had felt hats, black roomy pants and long mustache and the hair which wasn't whitened uselessly and a waistcoat fixed on their body.
And so much they tried to sit aside to have somebody beside them but they couldn't. Some sunlight and then some shadow. The shadow comes near to chil the temprature and increase the joy. Then the yawn would come.
They couldn't say anything, No mtter what.Beside the everyday friends, everyday. The yawn comes and some dozzing by the same earthen wall such as always.
They are always sitting there. Always exept for the day when somebody is buried. Some laughing. And they suffered from nothing,neither from the past time nor the future.Just the desire to have something annoyed them

 

بهاء الدین مرشدی
 
بودا هنوز رنج می كشد
 
آرزوی داشتن چیزی رنج شان می داد .
هر چه فكر كردند تا چیزی به خاطرشان بیاید ، به نتیجه ای نرسیدند . و آن ها آدم هایی بودند كه هر روز كنار دیوار كاهگلی آفتاب می گرفتند . كه آفتاب طعم خوبی داشت . كمی كلاه نمدی ، شلوار گشاد سیاه و سبیل های بلند آویزان و موهای در آسیاب سفید نشده و جلیقه ای كه چفت شده است روی تن .
و آن ها هر چه كردند كمی آن طرف تر بنشینند كه كسی كنار آن ها بتواند بنشیند ، نتوانستند . كمی آفتاب و بعد هم كه سایه . سایه كه همیشه خودش می آید همان حوالی و اطراف ، كه خنك كند گرما را و لذت را آن قدر كند كه خمیازه بیاید .
چیزی نمی توانستند بگویند ، حالا از هر چه كه باشد . كنار رفیقان همیشه ی هر روز ، خمیازه كه بیاید ، كمی چرت كنار همان دیوار كاهگلی ، مثل همیشه .
همیشه همان جا نشسته اند . همیشه ، مگر روزی كه یكی را خاك كرده باشند . كمی خنده و چیزی نه از گذشته و نه از حال و نه آینده و بیش تر سكوت و خیره گی به رو به رو كه همیشه آرزوی داشتن چیزی رنج شان می داد .

 


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در جمعه 14 فروردین 1388 و ساعت 02:38 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: