تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - طرحی برای یک داستان
طرحی برای یک داستان | داستان ,

طرحی برای یک داستان

 

نمی شود او را به حال خودش رها کرد. به سمتش دویدم، داشت از پشت بام خودش را پرت می کرد. دیر رسیدم و او خودش را پرت کرده بود. همیشه این طور وقت ها باران می آید و او می نشیند و آرام آرام بدون این که کسی متوجه بشود گریه می کند و من تنها کسی هستم که این حالت او را می فهمم ولی به سمتش نمی روم. و من تنها روزنامه می خوانم. صفحه ی حوادث را. این طور شاید خودم را آرام کنم که اتفاقی هولناک تر از خود را پرت کردن از پشت بام هم هست. شبیه پوشیدن پیراهن مشکی که من در مرگ او می پوشم و او هیچ وقت متوجه نمی شود که برایش ناراحت هستم.

ناراحتی ام را انکار نمی کنم. همین حالا هم می گویم برایش ناراحت هستم و نگران. همین بعدازظهر همه ی استکان ها را شکست و بعد خودش را شکست. خودش را بلند کرد و به زمین کوبید و ترک برداشت و شکست.

 


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در جمعه 18 دی 1388 و ساعت 11:10 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: