تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - نگاهی به مجموعه داستان ماهی كه توت‌فرنگی‌ها سرخ می‌شوند نوشته بهاءالدین مرشدی
نگاهی به مجموعه داستان ماهی كه توت‌فرنگی‌ها سرخ می‌شوند نوشته بهاءالدین مرشدی | از همین حرف ها ,

بودا هنوز رنج می کشد

احسان گرایلی

  

منبع: روزنامه فرهیختگان

بودا هنوز رنج می کشد نام آخرین داستان از مجموعه ی ماهی که توت فرنگی ها سرخ می شوند نوشته ی بهاءالدین مرشدی از کتاب های جهان تازه ی داستان، نشر چشمه.

مجموعه ی داستان فوق به عنوان اولین کتاب چاپ شده از بهاءالدین مرشدی است اما همانطور که نقل تاریخ تألیف داستانها نشان می دهد تجربیات تازه ای از آن قلم نیست. داستانهایی است در محدوده ی زمانی 1380 تا 1385 . اما تا آن حدی که من با داستانهای او آشنایی دارم نه خیلی شبیه کارهای بعدی اوست و نه حتی شبیه کارهای قبلی. که داستانهای انتخابی برای همین مجموعه نیز از تنوع به نوبه خود بالایی برخوردار است، چه از نظر فرم در ایجاد روایت و چه مضامین شکل دهنده ی داستانها. که این مهم یکی از جمله ویژگیهای بارز بهاءالدین مرشدی ست. این که او جسورانه در پی تجربه کردن و آموختن است، و این نا آرامی برای تجربه های تازه در حتی چیدمان مجموعه ی ماهی که توت فرنگی ها سرخ می شوند نیز به چشم می خورد. داستانها در ساخت و پیکره بندی های بسیار متنوع ایجاد می شوند و نویسنده ابایی از تجربه گری ندارد.

در این مجال و در پی معرفی اجمالی فوق در صدد تحلیل و بررسی و نقد جامع مجموعه نیستم، اما آنچه مرا به تحریر این سطور واداشته حظی بود که از خواندن داستان های مجموعه به ویژه آخرین داستان، یعنی  همان "بودا هنوز رنج می کشد" بردم.

اما پیش از پرداختن به داستان مذکور لازم می بینم ارجاعی داشته باشم به بخش نویسنده به روایت خودش که مطلعی است بر کتاب و بهاءالدین مرشدی در آن سعی کرده خود را معرفی کند ، و با این جمله آغاز می کند که "توی شهر کوچک اگر به دنیا آمده باشی همه چیز خلاصه اتفاق می افتد، چیز هایی مثل..." و این معرفی را اینگونه پایان می دهد که "اما هنوز اتفاق های زندگی ام خلاصه هستند مثل...". در آن سطور چیزی که برای من بیش از معرفی نویسنده ی کتاب حائز اهمیت است، شیوه ی روایتی ست که بهاءالدین مرشدی از خود دارد. او خود را شبیه آدمهای قصه هاش روایت می کند. و با ساخت و پیکره ای که به زعم من عامل موفقیت برخی از داستانهای مجموعه است. که در این خصوص بیشتر خواهیم گفت.

داستان کنار دیواری کاهگلی با چند کلاه نمدی روایت می شود. کلاه نمدی هایی که آفتاب می گیرند و سایه که خودش همیشه می آید همان حوالی و خمیازه و لذت و آرزوی داشتن چیزی که رنجشان می داد. می دهد. که بودا هنوز رنج می کشد. ارجاع اولیه به مطلع کتاب اشاره به همین ساختار و پیکره بود. به همین اختصار و ایجاز که خود مثنوی هفت من کاغذ است. داستان همه چیز دارد از روایت و فرم و مضمون و شخصیت پردازی و قصه . خلاصه هر آنچیزی که یک داستان برای داستان بودن نیاز دارد، که البته چیز دیگری دارد که آنرا متمایز می کند و آن ایجاز است. که کلمه ای اضافه ندارد، که حرف را زده قصه را روایت کرده و آدم هایش را به نمایش گذاشته و این اتفاق به همین سادگی افتاده، به همین اختصار." که هنوز اتفاق های زندگیم خلاصه هستند".

ایجاز و اختصار این اثر از ذوقی شاعرانه در نویسنده خبر می دهد، که اتفاقی به ظاهر ساده اما بزرگ را می سراید. به همین سادگی. و رنجی را به تصویر می کشد در خیال ما و شما که پنجه به زیر کلاه نمدی کنیم و سری بخوارانیم و لختی چرتی پاره کنیم و دوباره آفتاب و سایه و لذت و خمیازه و بودا که هنوز .... .

آشنایی عمیق بهاءالدین مرشدی با شعر و هنر های نمایشی خود زمینه ساز خلق تصاویر بدیع در مجموعه ی داستانهای اوست. تصاویری زنده و پویا که در جان کلمات، در سطور و صفحات حرکت می کنند، میزان می یابند و زندگی می کنند، که اینها نشانگر ذهن تصویری و خلاق پس کلمات است. تصاویری که تعریف نمی شوند و حتی تشریح نمی شوند- به معنای کلمه بازی فرمال- بلکه دیده می شوند. تخیل مخاطب را به صحنه می کشند. که در این مهم و با این شیوه ی روایت، ایجاز توان همراهی بیشتری را به مخاطب می دهد. این خصلت در داستان بودا... آن را تا دامنه های شعر پیش می برد- مقصود از شاعرانگی توان موسیقایی تخیل برانگیزیست که شعر ناب را ایجاد می کند.-

کلمات در داستان بودا هنوز رنج می کشد، کار لکه های رنگی را بر روی بوم نقاشی انجام می دهند. لکه های رنگی که گویی پرشتاب با کاردک بر روی بوم خورده، تا لحظه ای را ثبت کند. و امپرسیونی را بوجود بیاورد که زمان را با همه ی شتابزدگی در لحظه متوقف می کند. لحظه ای با سایه روشن آفتاب و رنگ قالب زرد دیوارکاهگلی و آدمهایی که تنها لکه های رنجور و طماعی از رنگند. و بودا که هنوز رنج می کشد.

در عین حال این تابلو برای من فضایی ابزورد و تکرار شونده را تداعی می کند. و خود تاریخی منفعل، ناکارآمد و خواب آلوده را باز می نمایاند. تاریخی که در صفحات آتی نیز چیزی جز همین تسلسل آشنا نیست. همین که حرفهای همیشه.همین که:

-         سلام

-         (باچشمانی خیره فقط سری تکان می دهد)

-         خوبی؟

-         بدنیستم (آرام و بی حوصله) زنده ایم!!

-         چه خبر؟

-         سلامتی.

سلامتی ؟!؟!! توی صفحات تاریخ آدمهای داستان بهاءالدین مرشدی سرشار از سلامتی؟!؟!؟!!

-         (لبخندی از سر بی حوصلگی می زند و به دوردستها خیره می شود)

و اتفاقات زندگیشان که هنوز خلاصه هستند.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در پنجشنبه 6 خرداد 1389 و ساعت 09:36 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: