تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - رؤیای این پاریسی دیوانه
رؤیای این پاریسی دیوانه | داستان ,

رؤیای این پاریسی دیوانه

 

برای مرضیه احرامی

    او را جلوی من می بوسد ، به او می گوید :

- دوستت دارم !

می دانم دروغ می گوید . پارس می كنم ، مثل سگ پارس می كنم كه :

- دروغ می گویی !

طوری می گویم كه صدایم را نشنود ! می گوید :

- تو یك سگ كثیف هستی !

و طوری می گوید كه نمی شنوم و نمی فهمم كه یك سگ كثیف هستم ، و به او لبخند می زنم ! تصمیم می گیرم هردوشان را وقتی خواب هستند بكشم ! فقط تصمیمش را می گیرم و مثل سگ پارس می كنم ! این است كه صبح وقتی آن ها از خواب بیدار می شوند هر دو مرده اند ، و هنوز همدیگر را دوست دارند . می خندم و می دانم او هم كه حالا مرده است دارد به من می خندد و می گوید :

- سگ احمق .

و من هم پارس می كنم كه یعنی :

- سپاسگزارم .

رؤیای این پاریسی دیوانه

 

برای مرضیه احرامی

    او را جلوی من می بوسد ، به او می گوید :

- دوستت دارم !

می دانم دروغ می گوید . پارس می كنم ، مثل سگ پارس می كنم كه :

- دروغ می گویی !

طوری می گویم كه صدایم را نشنود ! می گوید :

- تو یك سگ كثیف هستی !

و طوری می گوید كه نمی شنوم و نمی فهمم كه یك سگ كثیف هستم ، و به او لبخند می زنم ! تصمیم می گیرم هردوشان را وقتی خواب هستند بكشم ! فقط تصمیمش را می گیرم و مثل سگ پارس می كنم ! این است كه صبح وقتی آن ها از خواب بیدار می شوند هر دو مرده اند ، و هنوز همدیگر را دوست دارند . می خندم و می دانم او هم كه حالا مرده است دارد به من می خندد و می گوید :

- سگ احمق .

و من هم پارس می كنم كه یعنی :

- سپاسگزارم .

    صبح هردوشان از خواب بیدار می شوند ، جای دندان های من روی گردنشان است . خونی ! لخته شده ! چند روز كه بگذرد متعفن و گندیده ، و بوی خوب تعفن می دهند حتما . و من پارس می كنم ، مثل سگ !

    او را جلوی من وقتی بوسید كه مرا كشته بود !

- دوستش دارم بی گمان !

این را من گفتم ، ولی آن وقت دیگر من مرده بودم .

- می توانیم هر كدام صاحب آن سگ خوش گل باشیم !

و من هم می توانستم یكی از آن هر كدام باشم ! این بود كه تصمیم گرفتیم او را داشته باشیم . مال خودمان ! این بود كه مثل سگ ها برای همدیگر پارس كردیم ! چند روز و چند شب برای همدیگر پارس كردیم ! خسته نمی شدیم . جنگ بود و خستگی نداشت . حمله كردیم . بعد او مرا كشت ! حالا او یك سگ خوشگل داشت كه مال خودش بود و می توانست او را ببوسد . بوسید و من نتوانستم ببینم كه او دارد می بوسدش این بود كه خودم را كشتم ! از پنجره ی اتاق ام خودم را آویزان كردم و همه مرا دیدند كه خودم را كشته ام ..

- سگ های احمق !

این را او می گوید به همه ی آن هایی كه دارند مثل سگ برای من پارس می كنند و من هم برای    همه شان دست تكان می دهم كه دوستشان دارم ، و متشكرم كه از من حمایت می كنند ، و متشكرم از این همه لطف و محبتی كه به من دارند ، و امیدوارم بتوانم روزی این همه محبت را جبران كنم .

    همان طور كه از پنجره آویزان بودم و برای مردم دست تكان می دادم بلند عین سگ پارس كردم كه :

- ملت شریف قسم می خورم كه هر دوشان را بكشم .

طوری قسم خوردم كه ملت شریف برای من مثل سگ پارس كردند و خوش حالی كردند كه دوباره جنگ به راه می افتد و آن ها بیكار نیستند . می گویم :

- شما همه باید علیه او بسیج بشوید !

همه پارس می كنند و جنگ شروع می شود . ملت همه برای همدیگر پارس می كنند و من همان طور كه آویزان هستم كارهای آن ها را تایید می كنم . مردم به خانه ی آن دو كه با هم ازدواج كرده اند و همدیگر را هم خیلی دوست دارند حمله می كنند و آن دوتا را كه كشته ام از خانه بیرون می كشند . مردم آن دو را با كتك از خانه بیرون می كشند و من قسم خورده ام كه آن دو را عین سگ بكشم .

    كشتن فعل خوبی است . ما با فعل كشتن بزرگ می شویم و زندگی می كنیم .

- دوستش داشتم بنابراین كشتمش !

و مثل همین جمله كه خیلی دوستش دارم پارس كردم . دستور دادم هر دو را در ملاء عام اعدام كنند تا كشته شوند . وقتی داشتند دوباره می مردند مثل سگ پارس می كردند :

- عو عو ...

یعنی التماس می كنیم !

- عو عو ...

یعنی ما را نكشید .

- عو عو ...

یعنی ما گناهی نكرده ایم .

    مثل سگ پارس می كردند و ما هم مثل سگ پارس می كردیم :

- عو عو ...

یعنی شما باید كشته شوید .

- عو عو ...

یعنی شما را می كشیم .

- عو عو ...

یعنی هردوشان مردند .

    وقتی هردوشان مردند ما همه با هم رقصیدیم ، پایكوبی كردیم یعنی كه خیلی خوش حال هستیم . خوش حال بودیم كه دوباره آن دوتا كشته شده اند ! آن ها را از دارهایشان پایین كشیدیم و مثل سگ قطعه قطعه كردیم . به من گفت :

- تو را می كشم .

این را گفت و به من حمله كرد و مرا كشت و من مردم .

    حالا دیگر من مرده ام و مردم هم دارند گریه می كنند . او هم كه مرده است می گوید :

- عو عو ...

یعنی این كه او كشته شده است ، مرده است و دیگر نباید گریه كرد . او آدم خوبی  بود .

    مردم برای او دست می زنند و من كه مرده ام پارس می كنم . عین سگ كه یعنی دروغ می گوید این پدر سگ ! یعنی او دارد شما را فریب می دهد او دوست من نیست ، او دشمن من و همه ی شما است ، و هی پارس می كنم و هی عین سگ پارس می كنم . و او همچنان زن اش را جلوی من می بوسد و به او می گوید :

- دوستت دارم .

و من هم پارس می كنم عین سگ كه :

- عوعو ...

یعنی دروغ می گویی كثافت !

8 مهر 1383


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در چهارشنبه 17 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات:
نمایش نظرات 1 تا 30