تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - این نجدی است نجدی
این نجدی است نجدی | از همین حرف ها ,

این نجدی است، نجدی

سومین مجموعه ی داستانی نجدی كه بعد از مرگش منتشر می شود داستان های ناتمام است كه به كوشش همسرش پروانه محسنی آزاد جمع آوری شده است. خواندن این داستان های ناتمام خالی از لطف نیست. چیزهایی به دست می دهد. گاه سیر داستان شدن یك داستان به نمایش گذاشته می شود مثلا نسخه ی اول داستان مرثیه ای برای چمن كه در كتاب دوباره از همان خیابان هایش چاپ شده است را در این مجموعه می بینیم كه می توانیم تغییرات را در روند داستانی شدن پی بگیریم. بعضی از داستان های ناتمام خود داستان هایی كامل هستند كه در این جا یكی از آن ها را برای نمونه به تمام نقل می كنم.

 

این نجدی است، نجدی

سومین مجموعه ی داستانی نجدی كه بعد از مرگش منتشر می شود داستان های ناتمام است كه به كوشش همسرش پروانه محسنی آزاد جمع آوری شده است. خواندن این داستان های ناتمام خالی از لطف نیست. چیزهایی به دست می دهد. گاه سیر داستان شدن یك داستان به نمایش گذاشته می شود مثلا نسخه ی اول داستان مرثیه ای برای چمن كه در كتاب دوباره از همان خیابان هایش چاپ شده است را در این مجموعه می بینیم كه می توانیم تغییرات را در روند داستانی شدن پی بگیریم. بعضی از داستان های ناتمام خود داستان هایی كامل هستند كه در این جا یكی از آن ها را برای نمونه به تمام نقل می كنم.

    داستان ناتمام (A2+C2 )  نمونه ی یك داستان كامل است. در این داستان می توان همه ی عناصری را كه یك داستان می تواند داشته باشد دید. شخصیت ها در داستان ـ در عین كوتاهی داستان ـ، به خوبی شناسانده می شوند. فضای داستان به گونه ای است كه حس آن فضا را القا می كند. تعلیق در این داستان ناتمام به خوبی خود را نشان می دهد. حتا در دل این تعلیق گره و گره گشایی را نیز می بینیم. نجدی برای خلق این داستان از باورهای عوام هم بهره گرفته است. درحقیقت به گونه ای داستانی خلق كرده است كه بتوان این باورها را در دل آن دید. داستان از آن جا آغاز می شود كه  پدر نعش ملیحه را زیر پای درخت می گذارد. این جا خبر یك حادثه است و این كه تعلیق داستان این جا پیدا می شود. پدر با سر به بگم اشاره می كند كه شروع كند. این در ادامه ی همان تعلیق است و بعد كه بگم بسم الله می گوید و خطبه ی عقد را بلند می خواند. گره داستان شكل می گیرد. در ادامه ی تعلیق داستانی كه یكی از عناصر نگه دارنده ی مخاطب است همه به جنازه نگاه می كنند و بگم یك بار دیگر هم خطبه را می خواند گره همچنان هست. و شخصیت ها همچنان بار شخصیتی شان را آشكار می كنند. نجدی در ادامه شرحی از حالات می دهد و فضا را برای خواننده تشریح می كند. و در انتها است كه گره داستان باز می شود و شك اصلی به خواننده وارد می شود. كه:

    پدر گفت كه نعش ملیحه را زیر پای درخت بگذارند و با سر به بگم اشاره كرد كه شروع كند. بگم بسم الله گفت و خطبه را با صدای بلند خواند.

    همه به جنازه نگاه كردیم. بگم یك بار دیگر هم خطبه را خواند.

    صورت ملیحه زیر كتان بود. بگم خطبه اش را برای دومین بار خواند.

    پدر گریه اش را قورت داد و روی زمین نشست، كف دستتش را روی كتان جایی كه پیشانی ملیحه پنهان شده بود گذاشت.

    حالا ملیحه برای درخت گز عقد شده بود.

حالا ملیحه برای درخت گز عقد شده بود.

    پایان داستان ضربه زننده است. در عین این كه این قسمت پایان بندی یك داستان به حساب می آید خود می تواند یك داستان مستقل باشد. داستانی در یك خط. این جمله همه چیز در خود دارد. شخصیت، شخصیت پردازی، فضاسازی، تعلیق، گره و گره گشایی، محتوا , و تمام چیزهایی كه یك داستان باید داشته باشد.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در دوشنبه 23 مهر 1386 و ساعت 03:10 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: