تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - نگاهی به مجموعه داستان «ماهی در باد» نوشته ی حسین آتش پرور
نگاهی به مجموعه داستان «ماهی در باد» نوشته ی حسین آتش پرور | از همین حرف ها ,

بومی­گرایی و تلفیق سبک­ها

بهاءالدین مرشدی

 

منبع: روزنامه شرق 18 شهریور 1389

داستان­های حسین آتش­پرور از آن دست داستان­هایی است که از یک اقلیم خاص پیروی می­کند. اقلیم خراسان با خصوصیاتی که دارد وارد داستان­های او می­شود و رنگ و بوی خطه­ی خراسان دارد. برای شاهد گفته­ام از رمان آتش­پرور استفاده می­کنم، «خیابان بهار آبی بود» کتابی است که در سال 1384 چاپ شده. این رمان خصوصیات منحصر به فردی دارد که پرداختن به آن­ها در جای خود قابل توجه است. در بخشی از این رمان این نوع استفاده از اقلیم را می­توانیم ببینیم:

«گرچه در کتاب جغرافی خوانده بودم که تهران پایتخت ایران است و اسم خیلی از شهرها را هم که پشت سر هم قطار شده بودند، باید از بر می­کردم اما ایران برای من دیسفان و کاخک بود و کاخک در کوچه­های کودکیم این لیاقت را داشت که پای­تخت ایرانم باشد.» (خیابان بهار... ص37)

این اثر مانند بسیاری از رمان­های فارسی که در تهران اتفاق می­افتند، در تهران نمی­گذرد و خود را از پایتخت نشینی دور می­کند و از ویژگی­های خاص منطقه­ی خود برای اثرش استفاده می­کند. آتش­پرور این کار را در کتاب جدیدش که در انتشارات گل­آذین چاپ شده است ادامه داده. «ماهی در باد» این اقلیم محوری را در خود دارد. استفاده از منطقه امکاناتی را برای نویسنده فراهم می­کند تا از گوشه­های دور از چشم مانده، به نفع رمان یا داستان استفاده کند. چه جذابیت­های اقلیمی، چه محتوایی و چه در نهایت جذابیت­های تکنیکی. شاید این سؤال پیش بیاید که اقلیم خاص و استفاده از آن چطور می­تواند تکنیکی خاص را رقم بزند. یکی از برجسته­ترین استفاده­ها می­تواند در نوع نگاه منطقه به مسائل باشد یا نوعی باورهای آن اقلیم که می­تواند گونه­ای از داستان شکل بدهد که از فرم رایج شهری متفاوت باشد. مثلاً در نمونه­ی آمریکای لاتین­اش باورهای عامیانه­ی آمریکای لاتین باعث می­شود «رئالیسم جادویی» شکل بگیرد و یا در نمونه­ی ایرانی آن استفاده از اقلیم در داستان­های غلام­حسین ساعدی است که باز نوعی از همین «رئالیسم جادویی» را به وجود آورده است. اقلیم محوری در جاهایی ایجاد تکنیک می­کند. نوعی «سمبولیسم»، «رئالیسم جادویی»، یا حتا «سوررئالیسم» ایجاد می­کند.

«ماهی در باد» داستان­هایی را در خود دارد که با استفاده از اقلیم­ محوری تکنیک­ها و سبک­هایی را به داستان­های آتش­پرور تزریق کرده است. این داستان­ها را می­توان تلفیقی از «رئالیسم»، «سمبولیسم»، «رئالیسم جادویی» و «سوررئالیسم» دانست. گاه این سبک­ها در داستان­ها جدا جدا استفاده می­شوند و گاه تلفیقی از آن­ها را در یک داستان می­بینیم.

از نام کتاب، «ماهی در باد» شروع می­کنم. نام کتاب نوعی «سورئالیسم» در خود دارد. ترکیب ماهی­ای که در باد رها می­شود تصویری «سوررئالیستی» را شکل می­دهد. ماهی، با خصوصیات ماهی بودن، همه­ی آن چیزی که از او در ذهن داریم و باد نیز با همه­ی حاشیه­های سورئالیستی که در خود دارد ترکیبی کیفی از این دو مقوله­ی مجزا به دست می­دهد که نه ماهی است و نه باد و هر دو نیز هست و در نهایت فضای باز معنایی را ایجاد می­کند.

داستان «ماهی در باد» نیز نوعی از همین گونه ترکیب است. اتفاقاتی که در این داستان رخ می­دهد با فضایی ترکیبی داستانی تکنیکی را رقم می­زند. این داستان ترکیبی از اقلیم و «سمبولیسم»، جادو و «سوررئالیسم» است.

استفاده از عناصر اقلیمی را می­توانیم در نمونه­ی زیر ببینیم:

«کابوس همچنان می­بارید و حسینا با قطار شتر در جهنم سوزان می­رفت: دریای لوت. شن و خاک. کوه نمک. قطعه­های بزرگ متلاشی شده­ی نمک. اسکلت­های نمک سود. تکه­های عظیم نمک از قله­ها و اطراف سرازیر شد. خانه­ها زیر و رو گشت. بارانی از آتش و گوگرد و تیزاب به رنگ زرد و سرخ بارید.» «ماهی در باد، ص 46)

اما تفاوت داستان آتش­پرور با نوع داستان اقلیمی­ای که در ایران جریان دارد شاید در نوع نگاه او به این نوع اقلیم است نوع نگاهی که غلام­حسین ساعدی به اقلیم دارد بااین­همه تفاوت­اش با ساعدی در نگاه و دیدگاه این دو است. داستان اقلیمی­ای که در ایران معمولاً با آن برخورد می­کنیم در بسیاری موارد به نوعی داستان روستایی منتهی می­شود که توأم با نوعی رئالیسم است. اما در این مجموعه نوع داستان، از رئالیسم روستایی و ادبیات روستایی خارج شده است و به یک منطقه به عنوان نوعی تکنیک ادبی نگاه می­کند. در نمونه­ی زیر از داستان «ماهی در باد»، «سمبولیسم» و «سورئالیسم» را می­بینیم:

«کف اقیانوس یک پارچه مخمل سبز بود. ماهی­ها، رقص سرخ می­کردند و تمام گل و گیاه با دو سازه که نقش گردان حسینا بود، و می­بارید، در مداری ابدی نظم گرفته بودند. در همان حال زمین سبز بود. قله­ها سبز بود. ماهی­ها سبز بودند و دو سازه­ی حسینا سبز بود و می­بارید و می­بارید و می­بارید.» (ماهی در باد، ص 49)

این نوع برخورد با داستان در دیگر داستان­های این مجموعه نیز دیده می­شود. مجموعه­ی «ماهی در باد»، دوازده داستان را در خود دارد که بسیاری از این داستان­ها از همین تکنیک استفاده می­کنند، یعنی تلفیق اقلیم و همان مکتب­هایی که در بالا به آن اشاره شد. این نوع نگاه تا جایی پیش می­رود که «خاک» یکی از شخصیت­های داستان­اش می­شود. و این نوع ترکیب «سمبولیسم» و «سورئالیسم» در این داستان شکل می­گیرد. در داستان «...و خاک» این اتفاق می­افتد و حضور شهرهایی چون «دیسفان»، «گناباد»، «مشهد» و... در این داستان ما را با «خاک» این شهرها همراه می­کند. این شهرها و آداب این شهرها خود خصوصیاتی در خود دارند که داستان را خواه نا خواه به همان سمت می­برند و از ادبیات مرکز نشین جدا می­کنند.

«طاعون، قحطی، زلزله و ملخ هلهله کردند و به دیسفان هجوم آوردند. قلبم ریخت. من که همه را خوب می­شناختم، خود را به مادر چسباندم و پاهایش را بغل گرفتم. مادرم گفت: نترس پسرم. ما با این­ها خویشاوندیم و نسل ما با آن­ها بزرگ شده.

شهربانو همچنان که برایم قصه می­گفت به شکل همان سرو جوان جلو چشمم بخار شد، اما هنوز که هنوز است، کوچه­های گلی دیسفان از دست­های او طعم کلوچه و زنجبیل به خود گرفته است.» (ماهی در باد، ص 88)

سخن مادر در این تکه­ی داستانی حقیقتی را برای ما آشکار می­کند خویشاوندی سرزمین دیسفان و مردمان این سرزمین با طاعون و قحطی و زلزله و ملخ توانسته بوم­گرایی را وارد داستان­های حسین آتش­پرور کند. و یا نوعی جادو و جادومداری را نیز در ادامه می­بینیم که شهربانوی داستان به شکل سروی جوان بخار می­شود. این اتفاق در گرمای خطه­ی مورد نظر آتش­پرور به خوبی اتفاق می­افتد بنابراین «خاک» ویژگی منحصر به فردی به خود می­گیرد که به عنوان یکی از شخصیت­های داستان حضور دارد و عمل داستانی از او می­بینیم.

«خاک دستم را گرفت و با خود برد.» (ماهی در باد، ص 87)

این نوع نگاه را با نوعی در هم ریزی مکانی و زمانی، می­توانیم در داستان «شبح، وقتی قرار است خیس باشد» نیز ببینیم. در این داستان با نوع روایتش مدام مکان در حال تغییر است و در لحظه مکان­ها جا به جا می­شوند.

«هر وقت به دست­ها فکر می­کرد، یک تکه از آن خواب آشفته را از مزار شریف یا اسکندریه یا استانبول بر می­داشت و دوباره آن را برای خوابی دیگر سر جای خود می­نهاد.» (ماهی در باد، ص 73)

این نوع اتفاق و نگاه در داستان­های این مجموعه به فراوانی دیده می­شود و داستان­هایی تلفیقی از انوع تکنیک­ها به دست می­دهد.

در پایان به مشخصه­ی دیگری اشاره می­کنم که این مجموعه را خواندنی­تر می­کند، حضور طنز در برخی از داستان­های این مجموعه خود را نشان می­دهد. طنزی که بیش­تر در موقعیت شکل می­گیرد و موقعیت­های طنز داستان را پیش می­برند برای نمونه می­توانم به این داستان­ها اشاره کنم، «یک روز بهاری»، «روز با شکوه»، «انجمن گل و بلبل»، «زیر درخت کاج».

 

 


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در یکشنبه 21 شهریور 1389 و ساعت 02:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: