تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - لب خوانی های قزل آلای من
لب خوانی های قزل آلای من | از همین حرف ها ,

روزمره­گی­های فلسفی

نگاهی به کتاب «لب­خوانی­های قزل­آلای من»، شعرهای شمس لنگرودی

انتشارات آهنگ دیگر-1388

 

 

منبع: روزنامه شرق 21 تیر 1389

انگارههای فلسفی:

همیشه در شعرهای شمس، با تعریف دادن از جهان و روزانگیها روبهرو هستیم. شاعر از زندگیاش تعریف میدهد. این تعریف دادن از زندگی گاهی در یک مجموعه با خامدستی شاعرانه همراه است، «رفتار تشنگی-1355»، گاهی با مقاصد سیاسی و ایدوئولوژیک، «در مهتابی دنیا-1363» و گاه بار فلسفی به خود میگیرد که از مجموعهی «نتهایی برای بلبل چوبی-1379» آغاز میشود و اوج آن را میتوانیم در کتاب «ملاح خیابانها-1387» و «لب­خوانی­های قزل­آلای من-1388» ببینیم.

«ملاح خیابانها» محصول نوعی نگاه فلسفی است که از مجموعههای پیشیناش شروع شده. در این کتاب شمس بیشتر میخواهد بداند که نتیجه و هدف زندگی چیست و نظر خود را هم بیان میکند. نوعی مکاشفهی درونی است که با کارکردهای مخصوص کتابهای پیامبران میخواهد نوعی روش زندگی پیشنهاد کند که به ساده نگریستن به جهان و زندگی کردن اعتقاد پیدا کرده است. اگر مفاهیم شعری در کتاب «باغبان جهنم-1384» ساده شده است، در این کتاب مفهوم زندگی و نگاه شمس به زندگی نیز ساده و راحتانگارانه شده است. راحتانگارانه را میتوانیم به سهل گرفتن جهان و روزانگیها تعبیر کنیم و به نوعی تفکر خیامی اشاره کنیم. در این کتاب اگر از «ماه» و کارکرد نشانهی «ماه» سراغ بگیریم با گذشتهاش متفاوت شده است. اگر در کتاب «در مهتابی دنیا»، «ماه» شاهد بروز «جنایت» است و در «نتهایی برای بلبل چوبی» تکهای فلز بیمصرف، اما در «ملاح خیابانها»، «ماه» حبابی در دریا است که باید در آسمان خالی شادمان باشد. در حقیقت به این فلسفهی شخصیاش اشاره میکند که زندگی همین است، بنابراین باید شادمان بود، زیرا:

«سقفی دارد شادکامی

کف ناکامی ناپدید است.» (ملاح خیابان­ها)

این نگاه را بیان میکند که برای شادمانی حد و مرز وجود دارد اما اگر انسان خود را در گرفتاریها و ناکامیها بیندازد، بیرون آمدن از آن غیرممکن است.

 پیش از این مجموعه با شمسی روبهرو بودیم که همواره معترض بود، اما در این مجموعه، اعتراض در انگارههای فلسفیاش نهفته است. اگر این فلسفهی سیاسی شمس را که در کتابهای نخستش میخواست دنیا را عوض کند، شروع اندیشهی جهاننگریاش بدانیم، در مرحلهی بعد میبینیم که این فلسفهی سیاسی و مبارزهطلبانه او را مغلوب میکند و دنیا شاعر را عوض میکند، و میبینیم در اینجا او دیگر در پی تغییر جهان نیست و به نوعی خودشناسی میرسد که اساس تغییر جهان را در تغییر خود میبیند، و این تغییر خود تا جایی ادامه پیدا میکند که جهان را هم قد آرزوهای خود میکند. همان تفکری که در مجموعهی «باغبان جهنم» به عنوان «گلی کوچک باش، سرخوشانه و پای در گل» مطرح میشود، اما در «ملاح خیابان­ها» بیشترین تأکید شمس این است که به زندگی هر طور نگاه کنی، به همان شکل در میآید.

«دستی برای نوازش و

زانویی برای رسیدن اگر مانده است

با خود مهربان باش،

اگرچه تو نیز دروغی میگویی گاهی مثل من

دروغت را چون قندی در دهان گسم آب میکنم

با خود مهربان باش.» (ملاح خیابان­ها)

و یا در نمونهی روشنتر میخوانیم:

«میخواستم جهان را به قوارهی رؤیاهایم در آرم

رؤیاهایم به قوارهی دنیا در آمد.» (ملاح خیابان­ها)

انگارههای فلسفی به معنا کردن جهان منتهی میشود. تا جایی معنا کردن زندگی ادامه پیدا میکند که میبینیم یک شعر همهی مفاهیم ذهنی شمس را معنی میکند. مثلاً در یک شعر «انسان»، «تقدیر»، «مرگ»، «عشق»، «امید»، «آرزو» و... تعریف میشوند، و کارکرد یک کتاب راهنمای انسانی به خود میگیرد. همهی این کلمات دیدگاه فلسفی شاعر را توضیح میدهند.

«جز مرگ

هیچ چیز جهان جاودان نیست

و ارزش زندگی در همین است عشق من!

 

عشق

بخاری هیزمی در اتاقی است

که چهار دیوارش از یخ است.

 

امید

کلاهِ کشیِ در سرماست،

 

آرزو

جیرهی سگهای شکاری

که از آب سیاه بگذرند.

 

آنکه بر کف دریا رام خفته است

از کف رفته است.» (ملاح خیابان­ها)

نگاهی فلسفی برای معنا کردن مفاهیم ارایه میکند، و از زاویه­ای دیگر نگاه فلسفی شمس، چیزی بیشتر از روزانگیهایش نیست. مثل «امید، کلاه کشی در سرماست» که این چیزی غیر از روزانگی نیست.

شعرهایی بسیار کوتاه:

این انگاره­های فلسفی ادامه پیدا می­کند تا کتاب «لب­خوانی­های قزل­آلای من». منتها تفاوتی که با مجموعه­ی پیش از خود یعنی «ملاح خیابان­ها» می­کند در فرمت ارائه­ی این انگاره­های فلسفی است.

شمس، پیش از این مجموعه، نمونههایی از نوع شعرهای «لبخوانیهای قزلآلای من» را تجربه کرده بود. مهمترین تجربههای او از «پنجاهوسه ترانهی عاشقانه-1383» به این سو است. پیشتر دو شعر بلند را در کارنامهی شعری خود داشت، «خاکستر و بانو-1367» و «قصیدهی لبخند چاکچاک-1369» که هر دو خصوصیات خاص خود دارند، مثل داستانسراییشان. اما شعرهای بسیار کوتاه او محصول تحول بعد از عاشقانههایش است.

در شعرهای کوتاه، یکی کوتاه بودن، انتقال سریع مفهوم و همچنین شکل شاعرانه داشتن بسیار مهم است. درواقع باید برای شعر، ظرف و مظروفی هم شکل به وجود آورد. نمونههای شعر کوتاه در ادبیات فارسی و ادبیات دنیا فراوان است، شعرهایی چون، «دوبیتی»، «رباعی» یا «هایکو» و... که در برخی از اینگونه شعرها انتقال حس عاطفی اهمیت دارد و در برخی از آنها در عین کوتاهی منظور و مفهومی فلسفی نیز در خود دارد. «دوبیتی» و «رباعی» از آشناترین نمونهها در ایران هستند. که در «دوبیتی» حسی عاطفی و حالتی معمولاً حزن‌‌آلود مورد توجه است و در «رباعی» معمولاً بیان یک عقیده و فلسفه، شکل مفهومی را سامان میدهند. اما مهمترین تشابه آنها ساختار چهار مصراعی آنها است. 

شعر نو، براساس شکستن ساختارها، دیگر در بند مصراع و بیت نیست، بنابراین شعر کوتاهی هم که میخواهد شکل بگیرد طبعاً در بند این ساختار نیست. شمس لنگرودی در این شعرها تنها به تمام شدن حس یا مفهوماش تکیه دارد و شعرش زمانی پایان پیدا میکند که انتقال حس یا مفهوم کند.

«لبخوانیهای قزلآلای من» شعرهای کوتاه او هستند. در این مجموعه ما با دو نوع ساختار مفهومی شعر کوتاه سر و کار داریم. در برخی از آنها شمس تنها انتقال دهندهی یک حس است و در برخی از شعرها مفهومی فلسفی را بیان میکند. که در هر دو صورت، شعرها از نظر زبانی، بسیار ساده هستند و همچنین از دید مفهومی-حسی نیز به سمت سادگی و همه فهم بودن پیش رفته است.

شمس لنگرودی در شعرهای اخیرش شعر را به سمت سادگی و همه فهم کردن پیش برده است.

از این شعرها دو منظور را پیگیری میکند، یکی بردن شعر به سمت تودههای بیشتر مردم که قشر گستردهتری را مخاطب خود قرار دهد و همچنین انتقال حس یا مفهوم در کوتاهترین زمان.

شاعر تصاویر مدام:

شمس، شاعر تصاویر مدام به مدام است. گاهی میبینیم که در یک شعر با تصاویر زیادی روبهرو هستیم، تصاویری که به صورت مجرد، مفهوم خود را منتقل میکنند و در کل شعر نیز یک نظام مفهومی را به وجود میآورند.

شمس لنگرودی در «لبخوانیهای قزلآلای من»، با جدا کردن تصاویر شعرهای بلند مجموعههای پیشاش، به چنین شعرهای کوتاهی رسیده است. شعرهایی کوتاه با کارکردی فلسفی. در این شعرها شمس لنگرودی باز از جهان پیرامونش تعریف میدهد. در این کتاب همچنان نگاه فلسفیاش به جهان را حفظ کرده است.

 

«عمر

حسرت جشنی است بیکران

که هلهلهاش

از پس دیوارها به گوش میرسد.» (لبخوانیها...)

 

«رؤیا

صدای گلی است

در خانهئی

که گلی نیست.» (لبخوانیها...)

 

«شعر

زبان پرندگان است

بر درگاه سلیمان

وقتی که پیامبری به غیر تو

در خانه نیست.» (لبخوانیها...)

 بنابراین شمس لنگرودی این تصاویر را در شعرهای بلند پیشاش داشته، منتها در این مجموعهی اخیر ترجیح داده این تصاویر را از یکدیگر جدا کند و از هر کدام کارکردی جداگانه بگیرد.

شمس لنگرودی در بعضی شعرها کارکردهای فلسفی و نگاه فلسفی به جهان را مد نظر دارد:

«آشیانه­ی بادها کجاست

وقتی که در آسمانها نیستند

روز را کجا سپری میکنند

شب که به جارو کردن خواب من مشغولند.» (لبخوانیها...)

اما در برخی شعرها به دادن تصویری شاعرانه اکتفا میکند:

«گوزن جوان

شاخ میزند

به تودهی انبوه مه.» (لبخوانیها...)

در یک نگاه میتوان گفت، شعرهای کوتاه شمس لنگرودی ادامهی شعرهای بلند اوست با این تفاوت که با کوتاه بودنشان به دنبال مخاطب بیشتر و سادهتر کردن شعر است.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در یکشنبه 2 آبان 1389 و ساعت 12:48 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: