تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - نگاهی به نمایشنامه «نقطه سر خط» نوشته «ورونیك اولمی»
نگاهی به نمایشنامه «نقطه سر خط» نوشته «ورونیك اولمی» | از همین حرف ها ,

 سكون و تجاوزها

بهاءالدین مرشدی

 

منبع: روزنامه شرق

اصلاً نمایشنامه «نقطه سر خط» چه می‌خواهد بگوید؟ این نمایشنامه نوشته خانم «ورونیك اولمی» است. «نشر نی» در توضیحی درباره اولمی آورده: «نمایشنامه‌ها و آثار داستانی او عموماً بر محور زنانی میانسال می‌گذرد كه همسران یا مادرانی سردرگم‌اند.» و همین جمله ما را با شخصیت اصلی نمایشنامه آشنا می‌كند. «لیلی» زن اصلی نمایشنامه تشریح همین توضیح است.

پیش از وارد شدن به نمایشنامه بخش‌هایی از كتاب «شیوه فنی نمایشنامه‌خوانی از پایان تا آغاز و از آغاز تا پایان» نوشته «دیوید بال» و ترجمه دكتر «محمود كریمی‌حكاك» را می‌آورم. «دیوید بال» برای خواندن نمایشنامه به ما توصیه می‌كند كه عمل‌های یك نمایشنامه را مورد توجه قرار دهیم و عمل‌های نمایشنامه را یكی بعد از دیگری به عنوان روابط علت و معلولی پیگیری كنیم. این عمل‌ها ما را به عمل و اتفاق اصلی نمایشنامه هدایت می‌كنند. یك نكته در این كتاب هست كه راه ورود من به نمایشنامه «نقطه سر خط» است. بال دو مقوله را در تحلیل مورد توجه قرار می‌دهد؛ یكی «سكون» و دیگری «تجاوز» در نمایشنامه است. بال این دو مقوله را این‌طور توضیح می‌دهد: «سكون وضعیت متعادل موجود در دنیای یك نمایشنامه است كه تا آغاز نمایشنامه ادامه داشته است. تجاوز آن چیزی است كه این موقعیت متعادل را آشفته كرده، باعث رهایی نیروهای متضادی می‌شود كه نمایش را به پیش می‌رانند. آن زمان كه مجموعه این نیروها دیگر با هم تضادی نداشته باشند، سكون تازه‌ای به دست می‌آید و نمایش به پایان می‌رسد.» (شیوه فنی...، ص 44)

یكی از مهم‌ترین مواردی كه باعث «تجاوز» در نمایشنامه می‌شود «سوءظن» و «كج‌فهمی» از طرف آدم‌های نمایشنامه است. دنیای مدرن با مشكلات روحی و روانی‌ای كه تولید كرده راه را برای این سوءظن‌ها و كج‌فهمی‌ها بازتر كرده است. این بازتر شدن به معنای این نیست كه در نمایشنامه‌های كلاسیك با این مقولات روبه‌رو نیستیم بلكه به این معنی است كه نمایشنامه‌نویس مشخصاً قصد دارد به مقوله روانی شخصیت‌ها بپردازد. این سوءظن و كج‌فهمی در نمایشنامه «نقطه سر خط» نیز هست؛ مواردی كه باعث می‌شود «سكون» نیم‌بند این نمایشنامه را به هم بریزد و «تجاوز» به وجود بیاورد؛ تجاوزی كه در حجمی وسیع، در مقوله روانی شخصیت، بسیار ضربه‌زننده است و موجب نابودی و اضمحلال شخصیت یا شخصیت‌ها می‌شود.

اگر این تعریف را صحیح بدانیم كه هر اثر هنری جدی‌ای منعكس‌كننده معضلات دوره خود است، این اثر را هم باید با همین رویكرد ببینیم. جامعه مدرن بسیاری از اختلالات را به جامعه تحمیل كرده و «سكون» زندگی را دستخوش «تجاوز»ی جدی می‌كند. همین «تجاوز»هاست كه «سكون» زندگی را بر هم می‌زند. شاید در این دوره شخصیت‌های نمایشنامه دچار آسیب‌های جبران‌ناپذیر بدنی مثل تراژدی‌های كلاسیك نمی‌شوند اما بسیاری درگیری‌های ذهنی افراد با خود و دیگران مشكلاتی را برای آنها رقم می‌زند كه در این نمایشنامه «ورونیك اولمی» راوی آن است و از منظر خود با آن برخورد می‌كند.

در این نمایشنامه یك زن و یك مرد به عنوان زن و شوهر در نمایشنامه داریم كه دختر و نوه‌شان نیز درگیر ماجرای نمایشنامه‌اند كه هر كدام به نوعی درگیر زندگی فردی و اجتماعی خودشان هستند. «دیوید بال» یكی از بهترین شرایط برای خلق نمایشنامه را روابط خانوادگی می‌داند. بال در توضیح این مطلب می‌آورد: «در ابتدایی‌ترین و مهم‌ترین مرحله، هملت درباره یك پسر است و یك پدر. یك مادر، یك دوست و یك عمو. شاه لیر درباره یك پدر و سه دختر به همراه یك پدر دیگر و دو پسر است... اگر شاه لیر راجع به یك شاه و سه شاهزاده باشد، رابطه عاطفی بسیار كمی با تماشاچی برقرار خواهد كرد.» (شیوه فنی...، ص160)

این نمایشنامه نیز از همین قاعده بال پیروی می‌كند. با به میان آوردن رابطه خانوادگی وارد یك «سردرگمی» شخصیت اصلی نمایشنامه می‌شویم. «سردرگمی»ای كه بیشتر از آنكه زاده یك شرایط پیچیده باشد زاییده یك سوءتعبیر، سوءظن و كج‌فهمی و یك قضاوت زودهنگام است. تمام اینهایی كه گفتم می‌توانند فاجعه بیافرینند. در عین اینكه با كمی حوصله و گاه انصاف می‌شود آنها را حل كرد. كل درگیری این نمایش برای چیست؟ كدام جمله ما را وارد «تجاوز» این نمایشنامه می‌كند؟ و آیا اصلاً «تجاوز»ی كه در نمایشنامه رخ می‌دهد «تجاوز»ی جدی است؟

قطعاً در مقایسه با نمونه‌های كلاسیك این نوع نمایشنامه‌ها، «تجاوز»های این نمایشنامه نیز مضحك به نظر می‌آید؛ «تجاوز» به حریم یك دفترچه یادداشت روزانه كه مرد آن را نوشته و زن به صورتی كاملاً اتفاقی آن را پیدا كرده است. همین اتفاق باعث دور شدن این دو از هم می‌شود تا جایی كه به زندگی كردن به صورت جداگانه می‌انجامد و دقیقاً همان پیش‌پیش قضاوت كردن باعث می‌شود هیچ كدام از افراد نمایشنامه حرف همدیگر را نفهمند و دچار كج‌فهمی از همدیگر شوند، تا حدی كه حتی در تكنیك نوشتن بخشی از نمایشنامه (صفحات آخر) متوجه این بدفهمی‌ها می‌شویم كه همه جملات بریده‌بریده به هم منتقل می‌شوند.

صحنه آخر این نمایشنامه، دختر خانواده شرح دیدارش با مادر را برای پدر از طریق تلفن همراه گزارش می‌كند. آدم‌های این نمایش همه دچار همین بریده‌بریده فهمیدن احساسات همدیگر هستند چون خودشان آدم‌های بریده‌بریده‌ای هستند كه زاده رابطه منقطع دنیای مدرن است.

«...بابا؟ صدام رو می‌شنوی؟ صدام رو می‌شنوی؟ من، من... الو؟ صدات رو می‌شنوم... صدات خیلی بد میاد... بابا؟ بابا... (به آرامی تلفن را قطع می‌كند.)» (نقطه سر خط، ص 80)

جملات شخصیت‌های این نمایشنامه به گوش‌شان این‌طور می‌رسد. انگار هیچ دقتی ندارند یا اصلاً وقت برای هم گذاشتن و حرف همدیگر را شنیدن معنی‌اش را از دست داده است. این معضل هم «تجاوز» به حقوق دیگران است و هم «تجاوز» به خود. هم به صحنه نمایشنامه «تجاوز» می‌شود و هم به حریم خصوصی افراد. انگار قرار نیست كسی، كسی را درك كند. این معضل جدی این نمایش و معضل جدی یك جامعه است. شاید طرح نمایشنامه ساده به نظر بیاید اما تنها رها شدن شخصیت‌های این نمایشنامه در جامعه این نمایشنامه را ساده نشان نمی‌دهد. مشكلات روحی ناشی از «تجاوز»های این نمایشنامه چنان زیاد است كه «لیلی» شخصیت اصلی نمایشنامه كاملاً از درون متلاشی شده است. می‌توانیم چنین بگوییم كه این نمایشنامه زندگی آدم‌های متلاشی‌شده است و حضور نوه كوچك این خانواده در این نمایشنامه و در بین این شخصیت‌ها بی‌دلیل نیست.

این نمایشنامه ما را با رنج‌های شخصیت‌هایش آشنا می‌كند. اما این رنج‌ها چطور رنج‌هایی هستند؟ رنج‌هایی كه در نهایت باعث می‌شود «ادیپ»، «هملت»، «اتللو»، «لیر» و دیگران دست به عمل‌های وحشتناك بزنند نیست؛ رنج‌هایی دم‌دستی به خاطر بریده‌بریده شنیدن یكدیگر.

«لیلی: این رو قبلاً هم گفتی، فقط همین رو بلدی بگی: مسخره است! مسخره است! رنج كشیدن هم مسخره است؟

ماركو: نه رنج كشیدن مسخره نیست، واسه همینه كه نمی‌خندم، چون تو رنج می‌كشی، خوب می‌بینم كه داری رنج می‌كشی، ولی خیلی زیاده‌روی می‌‌كنی! خودت رو این ریختی كردی...» (نقطه سر خط، ص 19)

و این رنج كشیدن تا جایی ادامه پیدا می‌كند كه یك نظام خانوادگی از هم پاشیده می‌شود تنها به خاطر یك «هیچ». رنج‌ها در این نمایشنامه بیشتر شبیه یك «هیچِ مداوم» هستند كه زندگی هر كسی را می‌توانند به خطر بیندازند. در حقیقت «لیلی» در این نمایشنامه راوی رنج‌های «هیچ» خود است و به حیطه نمایشنامه «تجاوز» می‌كند و سلامت و «سكون» روانی خودش را به هم می‌زند.

بال در كتاب «شیوه فنی...» می‌گوید: «پایان هر نمایش... می‌تواند آغاز نمایش دیگری باشد زیرا كه آن نیز سكون است و نمایش با سكون آغاز می‌شود...» (شیوه فنی...، ص 181)

به این ترتیب است كه می‌بینیم «سكون» ابتدایی این نمایشنامه با «تجاوز» شخصیت «لیلی» شروع می‌شود و در نهایت با این جمله نمایشنامه تمام می‌شود: «نقطه سر خط...» (ص80)

كلمه «نقطه» پایان یك «تجاوز» است و «سر خط» می‌تواند شروع یك «تجاوز» نانوشته در نمایشنامه باشد.

 


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در شنبه 25 دی 1389 و ساعت 02:26 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: