تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - دنیا در آغوش من است» نوشته­ی «میثم نبی»
دنیا در آغوش من است» نوشته­ی «میثم نبی» |

داستان جزئیات

در نگاهی به مجموعه داستان «دنیا در آغوش من است» نوشته­ی «میثم نبی»

 

منبع: روزنامه شرق

نشر افكار این روزها انتشار مجموعه­ای را به نام «قصه­ی نو» آغاز كرده كه در این مجموعه­ها به انتشار داستان كوتاه و رمان پرداخته است. تاكنون پنج كتاب از این مجموعه چاپ شده است و كتاب­های دیگری نیز در راه است.

مجموعه داستان «دنیا در آغوش من است» نوشته­ی «میثم نبّی» چهارمین مجموعه از این سری كتاب است. این مجموعه شامل هفت داستان است كه تقریباً با كمی اختلاف همه­ی داستان­ها از یك سبك پیروی می­كنند و فراز و فرود تكنیكی و ساختاری یا سبكی در آن­ها دیده نمی­شود. درواقع مجموعه­ای یك دست از نوع داستان­نویسی رئالیسم جزءنگارانه.

در این نوع داستان­ها ما با ماجراهایی واقعی سروكار داریك كه این واقعیت­های روزمره به صورت جزیی دیدن و موشكافانه بررسی كردن لحظات، رفتار و حالات بیان می­شوند. چیزی كه در این سبك بیش از همه خودش را نشان می­دهد، واقعیت مستندی است كه نویسنده به آن تكیه كرده و علاقه نشان می­دهد. شاید زمان زیادی كه تاریخ این نوع داستان­ها بگذرد اما هستند نویسندگان بسیاری كه همچنان از این نوع سبك برای نوشتن­شان استفاده می­كنند.

اما این نوع نوشته حسن­ها و معایب خودش را دارد. «میثم نبی» در این مجموعه داستان روایت­های سر راستی انتخاب كرده است و آن­ها را روایت می­كند. این نوع روایتگری به خواننده این امكان را می­دهد كه ریز احوالات، تفكرها و مكان­هایی كه در داستان جریان دارد را به خوبی درك كند. یعنی تصویری تمام­نما از یك رویداد نشان داده می­شود. برای مثال به كل كتاب می­توان رفرنس داد بنابراین یك بخش از داستان «دنیا در آغوش من است» را می­آورم.

«خمیازه­ای كشید و با موهایی ژولیده و سیخ سیخ بلند شد و رفت سمت ساك­ها. زیپ ساك سمت چپی را باز كرد حوله­ی آبی رنگش را از توی آن در آورد و رفت سمت حمام. اول دوش گرفت و بعد در حال آواز خواندن رفت جلو آینه و تیغ را روی صورتی كه حالا با خمیر ریش سفید شده بود سراند. بخار آینه­ی درون حمام را دوباره پاك كرد و خیره شد. خمیر ریش، صورتش را مثل صورت پیرمردهایی كه ریش سفیدی به نرمی پشمك داشتند كرده بود. ابروها را هم كه سفید كرد درست شد شبیه همان.» (ص 48)

در این تكه از داستان تمام كارهایی كه هر كس می­تواند انجام دهد دقیق توضیح داده می­شود. البته در یك تعریف می­شود گفت این رسالت یك داستان است. داستان علی­رغم ژانری مثل نمایش­نامه، ژانری توصیفی است. این شاید مهم­ترین وجه تمایز داستان و نمایش­نامه باشد. داستان برای شما توصیف خواهد كرد اما نمایش­نامه به شما «نشان» خواهد داد.

شاید در این قسمت «میثم نبی» در این داستان­ها این رسالت داستان­نویسی را به خوبی انجام داده است. داستان­هایی توصیفی با رنگمایه­ای رئالیستی و جزءنگارانه كه به همه­ی احوالات یك شخصیت یا مكان و... توجه نشان می­دهد.

اما نكته­ی كه در این جزءنگاری از بین رفته و پوشیده مانده شاید حضور اتفاق در داستان است. در این داستان­ها اتفاق حذف شده است. در این نوع نگاه جزء محور هنگامی كه به حال و احوال شخصیت­ها یا مكان­ها توجه نشان داده می­شود خطر فراموش شدن اصل داستان­پردازی نیز مشاهده می­شود. یعنی قصه ممكن است رنگ قصه بودن خودش را لابه­لای جزئیات از دست بدهد.خطری كه نمایش­نامه از آن فرار كرده است به دلیل غیرتوصیفی بودن نمایش­نامه، نمایش­نامه­نویس مجبور به توصیف حالات و احوال شخصیت­ها نیست و بیش­تر می­خواهد عمل­ها و اتفاقات را نشان بدهد. بنابراین اتفاق مهم می­شود و رنگ می­گیرد، درحالی كه در داستان خطر از بین رفتن یا كم رنگ شدن اتفاق، عمل، حادثه و درگیری هست.

در این داستان­ها «میثم نبی» از زندگی كاملاً روزمره استفاده كرده، این استفاده در داستان نبّی، عنصر اتفاق را كم­رنگ كرده است. اما چیزی كه برجستگی بیش­تری در داستان­ها دارد جزئیات زندگی روزمره است كه حقیقتاً «میثم نبی» به خوبی نشان داده كه در این نوع نوشتن و توجه به جزئیات، مهارت دارد. این نوع روایت ممكن است در برخی جاها عنصر قصه­پردازی را  كم­رنگ كند. در داستان­های «سولولوگ­های آقای هنرپیشه»، «دنیا در آغوش من است» و «سارای سرزمین دور» ما با قصه­های پررنگ­تری نسبت به داستان­های دیگر این مجموعه روبه­رو هستیم.

«من از آذری چیزی نمی­فهمم رحمان. اما هربار كه می­خوانی تصویر دختری از ایل را با روسری رنگی در مقابل چشمم مجسم می­كنی. و من به تصویر خیالی دختری می­اندیشم كه شبیه مونالیزا بر صورتم لبخند می­زند. زخم سارا توی صدای تو است، تو مردی و خبر نداری اما من این زخم­های زنانه را خوب می­شناسم. حتا اگر بین این­جا و محل وقوع آن حادثه كیلومترها و قرن­ها فاصله باشد و من از افسانه­های كوهستان­های برفی همیشه سردتان هم چیزی ندانم باز فرقی نمی­كند. هر بار كه می­خوانی سارا دوباره جان می­گیرد و انگار كه بخواهد چیزی بگوید و نتواند، با چشم­های خیره نگاهم می­كند.» (پشت جلد – داستان سارای سرزمین دور)

شاید تمام داستان­های این مجموعه از یك نوع رفتار داستان تبعیت می­كنند اما اختلاف­هایی نیز با هم دارند كه داستان­ها را از یك دستی بیرون می­آورند. یكی از داستان­های متفاوت این مجموعه «آقا جون» است. این داستان كمی متفاوت­تر است از باقی مجموعه. فضایی كه در این داستان شكل می­گیرد به غیر از كلیت سبكی مجموعه نوعی طنز شیرین نیز در آن می­بینیم. نوعی درگیری «آقا جون» قصه با پیرزنی كه توی رادیو او را متوجه می­كند كه امروز روز تولدش است. فضای رئال داستان كمی شكسته می­شود اما در نوع روایت همچنان از قانون رئال استفاده می­شود. كمی در این داستان فضای رئال شكسته شده اما رئالیسم فراموش نشده است، یعنی قرار است اگر «میثم نبی» داستانی غیر واقعیت محور بنویسد اصول رئالیسم را از یاد نخواهد برد. این مسأله در داستان آخر مجموعه­ی «سارای سرزمین دور» نیز هست. یعنی داستان در عین حالی كه شكست­های زمانی در آن می­بینیم اما هنوز داستان رئال باقی می­ماند و به قانون خود وفادار است.

«برگشت به طرفم: به نظرت بازم می­خواد سر به سرم بذاره؟

-       كی آقاجون؟

-       ببین می­خوام یه رازی رو بهت بگم. به هیش كی نگی یا.

-       نه. خیالتون جمع.

-       دیشب اومده بود به خوابم.

-       كی؟

-       همون مجریه دیگه. همون كه صداش شبیه صفیه­س.

-       خوب.

-       بهم گفت فردا می­یام دیدنت. خودت رو به زحمت ننداز. فقط می­یام خودت رو ببینم.» (صص 41-40)

در این داستان شاید با تصورات توهم گونه و خیال انگیز یك پیرمرد مواجه هستیم اما نشان از یك نوع تنهایی عمیق است كه پیرمرد قصه را مجبور می­كند خواب پیرزن مجری رادیو ببیند و انتظار او را بكشد. این فضا، نوعی طنز ایجاد كرده است كه شاید باید تعبیر «گروتسك» از آن داشته باشیم تا طنز، اما نویسنده روایت را خیلی ساده و رئال گونه روایت كرده است و نخواسته اتفاق برجسته­ای رخ بدهد. اتفاقات برای «میثم نبی» بسیار ریز، كوتاه و روزمره هستند. مثلاً اتفاق شاید برای او آوردن تخم اردك برای شخصیت­های داستان توسط زن همسایه باشد. این زندگی روزمره است. نبی در داستان­هایش هیجان ایجاد نمی­كند، شاید می­خواهد بگوید زندگی روزمره­ی آدمیان، زندگی پر هیجانی نیست. همین است كه ما هر روز با آن مواجه هستیم.

«دنیا در آغوش من است» داستان­های سرراست با نثری روان است كه زندگی روزمره­ی شخصیت­های داستانی­اش را روایت می­كند و به مشكلات روحی، شخصیتی، روانی و اجتماعی آن­ها نیز پرداخته است. این كتاب را نشر افكار در تیراژ 1100 نسخه در سال 1389 با قیمت 2500 تومان و در 88 صفحه چاپ كرده است.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در دوشنبه 30 خرداد 1390 و ساعت 11:41 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: