تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - نگاهی به مجموعه نمایش­نامه­های منتشر شده در نشر نی
نگاهی به مجموعه نمایش­نامه­های منتشر شده در نشر نی |

در ستایش نمایش نامه

نگاهی به مجموعه نمایش­نامه­های منتشر شده در نشر نی

 

منبع: روزنامه شرق

نمایش­نامه چیست و چه اثری بر فرهنگ و هنر یک سرزمین دارد؟ این سؤالی است که همیشه در کلاس­های مدرسه مطرح می­کنم و با بچه­ها به جواب می­رسیم. شاید نگاه من به نمایش­نامه نگاهی تخصصی باشد و به خاطر رشته­ی تحصیلی و کاری­ام علاقه­ی بیش­تری به آن داشته باشم. اما این علاقه هست و چیزهای دیگری که مرا به نمایش­نامه جذب می­کند. نمایش­نامه برای من نوعی فرهنگ است و من این فرهنگ را دوست دارم. گو این که ما در ایران به هزار و یک دلیل نمایش­نامه نداشته­ایم اما در دنیای امروز به گمان من خواندن یا دیدن نمایش فرهنگ خاصی به همراه دارد. این فرهنگ در ذات هنر تئاتر نهفته است. ذاتی که می­بینیم گاهی وقت­ها کار دستش داده و در کشورهایی مثل ایران مورد توجه قرار نگرفته است. تئاتر ذات منتقدی دارد. همیشه این انتقاد با تئاتر همراه بوده. وضعیت موجود و زمانه را به بهترین وجه و در زنده­ترین حالت به نمایش گذاشته است.

زنده بودن تئاتر و رو در رو بودن با مخاطب، توانسته چهره­ای منحصر به فرد از تئاتر به نمایش بگذارد. درگیری، کنش، کشمکش، حادثه، اتفاق همه و همه در تئاتر به صورت زنده و جاندار هستند. بنابراین زنده بودن تئاتر ویژگی منحصر به فرد این هنر است. هنگامی که کتاب ارزشمند نمایش در ایران بهرام بیضایی را می­خوانیم در همان صفحات نخست می­بینیم که بهرام بیضایی به ذات منتقد تئاتر اشاره می­کند و یکی از دلایل عدم کم رشدی تئاتر در ایران را همین مسأله می­داند. ذات کشورهایی که نظام سلطه دارند با تئاتر همخوانی نداشته بنابراین انتشار و ظهور نمایش در آن­ها به تعویق افتاده است. تا این که پس از قرن­ها تازه در قرن سیزده شمسی شاهد ظهور نمایش­نامه در ایران هستیم که آخوندزاده سردمدار آن است.

نمایش­نامه اما خاصیتی عجیب دارد. خواندن نمایش­نامه برای من خیلی جذاب است. اما خیلی­ها برای خواندن نمایش­نامه دچار مشکل می­شوند. خیلی­ها را دیده­ام که می­گویند ما نمی­توانیم نمایش­نامه بخوانیم. نمایش­نامه خواندن دشوار و پیچیده است. برای خواندن رمان یا داستان همه­ی شخصیت­ها و اتفاقات در یک قالب توصیفی عرضه می­شوند اما در نمایش­نامه همه­ی شخصیت­ها روایت خودشان را دارند و خواندن این روایت­های متعدد خواننده را دچار دردسر می­کند. اما هنگامی که شیوه­ی خواندن نمایش­نامه را آموخته باشیم مشتری دائمی آن خواهیم بود. خاصیت عجیب نمایش­نامه در خواندنش است. وقتی در فضای نمایش­نامه قرار می­گیریم درگیری­ها و کشمکش­ها آن­قدر زنده و جاندار هستند که خواننده به هیجان می­آید طوری که انگار خودت یکی از شخصیت­های نمایش­نامه هستی. وقتی نمایش­نامه می­خوانم حتماً خودم را به جای یکی از شخصیت­ها می­گذارم. این خاصیت عجیب نمایش­نامه است. من هم در نمایش­نامه­ای که می­خوانم هستم و دارم بازی می­کنم.

اما از خواندن نمایش­نامه و چاپ آن که بگذریم به اجرای آن می­رسیم. تئاتر کارکردن در ایران رفتن راه پر پیچ و خم است. تا چند سال پیش اگر گفت­وگوهای اهالی تئاتر را بررسی کنیم بزرگ­ترین مشکل تئاتر در ایران را نداشتن نمایش­نامه و نمایش­نامه­نویس خوب می­دانند. هنوز هم این مسأله هست. اما حالا این بخشی از ماجرای تئاتر در ایران است. نبود سالن مناسب، نبود امکانات درست، عدم حمایت از اهالی تئاتر... و کمبود منابع نمایش­نامه­ای همه عواملی هستند که تئاتر در ایران را با مشکل روبه­رو کرده­اند.

این سال­ها اما نمایش­نامه­های خوبی از سراسر دنیا ترجمه شده­اند و در اختیار علاقه­مندان تئاتر قرار گرفته­اند. این حرف را باور دارم که نمایش­نامه یک متن ناقص است و زمانی به تکامل می­رسد که ما آن را بر روی صحنه ببینیم. اما همین متن ناقص اگر چاپ نشود و در اختیار بچه­های تئاتر قرار نگیرد می­شود معضل. معضلی عظیم که حل کردنش هزارتا انتقاد و گفت­وگو طلب می­کند. می­شود به نمایش­نامه به مثابه مهم­ترین ابزار کار اهالی تئاتر نگاه کرد. گو این که نباید از کارهای کارگاهی و خلاقه­ی گروهی هم چشم­پوشی کرد. هنوز هم مشکل بزرگ کمبود نمایش­نامه، گریبان تئاتر ایران را گرفته. بسیاری از نشرها هستند در ایران که به صورت حرفه­ای نمایش­نامه چاپ می­کنند و می­خواهند حرکت مداومی داشته باشند با این همه این حرکت­ها جایی متوقف می­شود. یکی از مؤثرترین حرکت­هایی که می­شود در این زمینه انجام داد انتشار سری­وار نمایش­نامه است. نشرهایی چون تجربه، فردا، نیلا و... مجموعه­های خوب و قابل قبولی از نمایش­نامه­های کوتاه و بلند جهان را منتشر کرده­اند که برخی نشرها به هنوز به حرکت­شان ادامه می­دهند و برخی چاپ نمایش­نامه را کنار گذاشته­اند.

نشر نی یکی از انتشاراتی است که سری نمایش­نامه­هایش را با عنوان دورتادور دنیا زیر نظر تینوش نظم جو منتشر کرد. از این نمایش­نامه­ها تعداد بیست و چهار شماره منتشر شد و سرعت خوبی که در انتشار نمایش­نامه داشت توانسته بود جای خودش را میان علاقه­مندان تئاتر باز کند. اما از این سرعت کاسته شد و به تنها چاپ یک شماره در سال 89 رسید. بیست و چهارمین شماره از سری نمایش­نامه­های نشر نی. اتفاقات بسیاری می­افتد تا یک کار به ثمر برسد و گاهی آن­قدر روند کار در ایران با مانع همراه می­شود که کارها متوقف می­شود. امیدوارم انتشار نمایش­نامه­های نشر نی متوقف نشده باشد. دور تا دور دنیا توانست جایگاه خوبی میان اهل تئاتر برای خود باز کند اما از سرعت انتشارش کاسته شد. بسیاری از نمایش­نامه­هایی که در این مجموعه چاپ شده­اند به غیر از ارزش تئاتری­ای که دارند ارزش ادبی نیز دارند و تئوری متن ناقص بودن نمایش­نامه را کمی با اشکال مواجه می­کنند. و می­شود به راحتی آن­ها را خواند و مانند یک اثر ادبی و هنری با آن­ها برخورد کرد. نمایش­نامه­هایی از نمایش­نامه­نویسان مطرح و گاه نمایش­نامه­نویسانی که در ایران شناخته شده نیستند در این مجموعه به چشم می­خورد. مجموعه­ای موفق که هم از نظر شکل ظاهر و کیفیت چاپ، هم از نظر کیفیت ترجمه و محتوای آثار، مجموعه­ای درخور توجه است. اما باز هم این آرزو را تکرار می­کنم که ای کاش انتشار نمایش­نامه­های نشر نی متوقف نشده باشد.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در شنبه 11 تیر 1390 و ساعت 12:50 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: