تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - بخشی عشقی از داستان شناسایی
بخشی عشقی از داستان شناسایی | داستان ,

یک تکه عاشقانه


می­گویم:

-خانم از شما فقط چشم­ها مانده که حالا دیگر همان هم نمانده.

سعی می­کند به من یادآوری کند که هیچ نمانده. خانمی نمانده، تصویری یا خاطره­ای هیچ وقت نمانده و بعد همان­طور سریع که آمده بود محو می­شود عین بخار به هوا می­رود.

بعد است که تصویر مبتذل عشقی­یی شکل می­گیرد در ذهنم و به جان خودم می­افتم که قرار است نابود شود و نابود می­شود عشق در خیابان پنجم با سنگی که پرتاب می­کنم و صاف و درست می­خورد توی سر خانمی که از خیابان پنجم می­گذرد و سرش می­شکند و من عاشقش می­شوم.

تصویر یک سنگ عاشق در خیابان درست روی دیوار روبه­روی محل کارت.

تو از کنار من گذشتی و خیلی بلندتر بودی. خیلی بلندتر از آن­که من بتوانم توی چشم­هایت نگاه کنم. خیلی بلندتر. بلند. بلندترین اتفاقی که می­شود از کنارش رد شد و چشم­هایش را دید. به سمت چشم­هایت هجوم بردم مثل تیری که پرتاب می­شود اما کمانه می­کند و به سنگ می­خورد نه به چشم­های تو. بلندی چشم­های تو سر به سرم می­گذارد و نمی­گذارد شب بخوابم. شب نمی­خوابم و چشم­هایی را مجسم می­کنم که عین زخم­خورده­هاست، چیزی غریب که رؤیایی در خود دارد عجیب.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در جمعه 8 مهر 1390 و ساعت 04:00 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: