تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - یک فصل از کتاب زمان پدر
یک فصل از کتاب زمان پدر | داستان ,

ترسم که من بمیرم و غم بی­ پدر شود

 

من هیچ وقت پدرِ پدرم را ندیدم. یعنی اصلاً نمی ­توانستم دیده باشم چون وقتی پدرم دوازده سال داشته می­ میرد. اما من نزدیکی عجیبی با او احساس می­ کنم. اسم پدربزرگم را روی من زنده کرده ­اند. از زمانی که به یاد دارم من پدر خانواده­ ی پدری­ ام بودم و حتا یک سنگ قبر داشتم که اسم مرا روی ­اش کنده بودند و همیشه دوستانم را می­ بردم سر قبر پدربزرگم و می­ گفتم: «نگاه کنید این قبر من است.» پدربزرگم آدم مهمی است توی زندگی من و برای پدرم هم آدم مهمی است. مهم از آن جهت که مسیر زندگی پدرم را عوض کرد.

یکی از ماجراهای عجیب زندگی پدر، مرگ پدرش است توی دوازده سالگی­ اش.

«پدرم توی رختخواب افتاده بود. عمویم هم خانه ­ی ما بود. عمویم با قهر از خانه بیرون رفت. پدرم گفت برو عمویت را راضی کن بیاید تا من وصیت کنم. رفتم به عمویم گفتم پدرم این­ طور گفته. عمویم گفت: اون طوریش نمی ­شه. و رفت. پدرم همان شب مرد. ما هم شدیم بی­ پدر از دوازده سالگی. از همان وقت مجبور شدم روی پای خودم بایستم. کار کنم. رفتم شاگرد شوفر شدم.»

این مهم ­ترین نقلی است که از پدرش دارد. خاطره ­ای که مسیر زندگی ­اش را عوض کرده و یکهو از نوجوانی او را پرت کرده به دنیای بزرگ­ترها. 

آدم­ ها به گمان من همیشه یکهو پرت می­ شوند از دنیای کودکی به دنیای بزرگ­ ترها. همیشه این یک قاعده است. یا شاید من این­ طور حس می­ کنم. این فقط حس من است و چیزی که به آن شاید نتوانم بگویم اعتقاد ولی یک نوع حس دارم. حسی که زندگی و مسیر زندگی را یک مرتبه عوض می­ کند.

زندگی پر است از این احساس­ ها. پدرم یک باره شاگرد شوفر شده. خودش را در دنیایی دیده که فکرش را نمی ­کرده و همین مسیر زندگی ­اش را عوض کرده. درست مثل همین مریضی ­اش که مسیر زندگی­ اش را عوض کرده و او را کشانده به بیمارستان و حالا روی تخت خوابیده است. چشم ­هایش را بسته و من اصلاً گمان نمی­ کنم او خوابیده باشد. ادای آدم­ های خواب را در می­ آورد. برای این­ که به خودش بقبولاند دارد استراحت می­ کند. او دارد الان استراحت می­ کند و میان استراحتش گاهی آه می­ کشد.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در دوشنبه 25 مهر 1390 و ساعت 04:25 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: