تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - نگاهی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»
نگاهی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه» | از همین حرف ها ,

مواجهه با متن، بدون قصه

میثم غفوریان صدیق

منبع: روزنامه فرهیختگان

" دنیایی كه ما در آن زندگی می كنیم دنیای پر كنشی نیست. دنیایی تخت است. دنیایی كه درآن هیچ جنی وجود ندارد. دنیایی غیر دراماتیك ! "  - بخشی از داستان "پنج داستان از كتاب معجزه !"

و چه نقض غرضی از این بهتر – هوشمندانه تر – در شروع یك داستان، داستانی كه در ابتدای یك كتاب تعریف می شود. دنیای  داستان های بهاالدین مرشدی البته شبیه هیچ كدام از این تعاریف نیست،‌اتفاقا دنیایی پر كنش، پراتفاق و دراماتیك است و شاید اگر بخواهم اولین جمله ام را در خصوص كتابی كه بهاالدین مرشدی نوشته بنویسم، بشود این جمله : داستان های بهاالدین مرشدی را نمی توان به صورت دقیق شناخت یا ارزیابی كرد،اما می توان دوست داشت، این عدم شناخت،البته به معنای عدم دسترسی به كنه معانی و تصاویر داستان های او به معنای عامش است. چنانچه خواهیم دید. تفسیر و تاویل قابل استخراج از متون نوشته شده توسط نویسنده، ماهیت پراكنده، نامنسجم و غیر متمركز دارند. هرگز نمی توان با گذاشتن این تفاسیر و معانی در كنار هم به تصویری یك دست كامل و یكپارچه دست یافت. دست كم تا حالا كه این جورها بوده است. "رویای این پاریسی دیوانه" دومین كتاب منتشر شده ی بهاالدین مرشدی است.

كتابی مشتمل بر ده داستان كوتاه كه در اولین خوانش به خصوص برای خواننده ی ناآشنا با سبك نوشتاری او غریب و نامنسجم می نماید. البته ذكر این نكته ضروری به نظر می رسد كه برای خواننده ی آشنا به متون این نویسنده نیز، پرداختن وكشف و شهود به مراكز توجه و زیر متن ها همیشه یك مبارزه دوست داشتنی باقی می ماند.چه نویسنده هیچ وقت مشتش را برای خواننده اش به این سادگی ها باز نمی كند خواه خواننده ی آشنا، خواه مخاطب عام. اگر چه مواجهه با متن به معنای  " من " رجوع كننده به متن ( خواننده ) ‌منی منفرد كه از تجربه ای یگانه برخوردار باشد، نیست. بلكه تركیبی از متن های دیگر است. اما خاستگاه این متنها كه " من " را می سازد به سادگی قابل تشخیص نیست. بهاالدین مرشدی نویسنده ای است كه، ‌نوشته هایش،‌سبك نوشتارش،‌فضاها و شخصیت های  نوشته هایش و فضاهایش آدم را شگفت زده می كند. حیرت آشنایی و آشنایی زدایی هم زمانش آدم را شگفت زده می كند.آدم ها و فضاها همان قدر كه آشنا به نظر می رسند و سهل و ممتنع می نمایند به همان اندازه دور از       دست رس و سخت به نظر می رسند. شخصیت پردازی، ساخت فضاها و اصول كلی قصه در نوشته های مرشدی زیرگروه هیچ شكل تعریف شده ای از تعاریف معناشناختی، ریخت شناسی یا هر شناخت متعارف دیگری قرار نمی گیرد. هرچند كه در كتاب ِ اخیرش اصولا به سراغ قصه هم نرفته است. یعنی داستان هایش داستانهای مبتنی بر قصه نیست. یا دست كم مبتنی بر قصه ی منسجم نیست و این  وظیفه ی– راوی قصه گوی جذاب – را كنش و اتفاق های پشت هم و درگیر كننده به عهده گرفته است. می توان گفت در بخش عمده ی داستان های كتاب - پنج داستان از كتاب معجزه،‌ شناسایی،‌ شما نمی خواهد نگران باشید و پنج شنبه هایی كه آخر هفته نیست – كه اتفاقا داستان های خوب این كتاب نیز محسوب می شوند. حادثه – اینكه می گویم حادثه و مثلا نمی گویم آكسیون برای این است كه این رویكرد داستان نویس به اتفاق و كنش داستانی هم تعریف كلاسیكی در این داستان ها ندارد – نقش اصلی را در پیش برد داستان داشته و حوادث پی در پی شگردی است برای وارد نشدن به شخصیت، فضا و قصه ! شگردی كه خوب هم از كار درآمده و همان طور كه بالاتر هم نوشتم بهترین كارهای این مجموعه محسوب می شوند.

بنا به تعریف بارت ، مولف اگر به آن باور داشته باشیم، همواره به منزله ی پیشینه ی كتاب خویش در نظر گرفته     می شود : كتاب و مولف به طور خودكار در خطی واحد می ایستند كه به یك پیش و یك پس تقسیم شده است. مولفی كه پرورنده ی كتاب دانسته شده كه باید گفت پیش از آن به خاطرش اندشیده، رنج كشیده و می زید، همان نسبت اولایی را با اثر خود دارد كه پدر با فرزند خویش و از این تعریف به عنوان مدخلی برای ورود به دنیای داستان های نویسنده استفاده كنیم و بخواهیم مثلا تحلیل محتوایی نیز بر داستان ها بنویسم هرچند كه پرداختن به آن نیاز به فضایی بسیار عمیق تر و گسترده تر دارد. به صورت شگفت انگیزی رویكرد این پدر – مولف – نسبت به اثرش – نگاه به مرگ – خواهد بود. نگاهی كه در بسیاری داستان های او جریان دارد و مثل خیلی از مشخصات داستان هایش مختص به خود او است پر چند كه نمی توان از تاثیر آیین بر این نوع نگاه – مردن و دوباره زنده شدن – چشم پوشید. همان طور كه سر جیمز فریز در شاخه زرین می نویسد :  مردمان مصر و غرب آسیا تباهی و تجدید حیات هر سال،‌به ویژه گیاهان را با نام هایی چون اوسیریس،‌تموز، آدونیس، آتیس نشان می دادند و این فرایند را در قالب خدایی مجسم    می كردند كه هر سال می میرد و دوباره از میان مردگان بر می خیزد. آیین ها در نام و جزییات از جایی به جای دیگر متفاوت بود ولی جوهر آنها فرقی با هم نداشت. البته می توان به همه این مشخصه ها در داستان های این نویسنده     می توان نوعی سرخوشانه گی نیز اضافه نمود. در جایی از داستان پنج شنبه هایی كه آخر هفته نیست می خوانیم : "آن روز همه مرده بودند. موسوی، ننه،مادر بزرگ ، پیراسته، میرزا خان !" اما بلافاصله و به صورت دور از انتظاری شاهد كنش های تمام این شخصیت ها می شویم و این كنش گری نه در تمهیدی كلاسیك مثل بازگشت به گذشته بلكه در حال و از توی قبرهایشان است كه شروع می شود. مردن،‌ زنده شدن و باز مردن. یا در داستان – پنج داستان از كتاب معجزه –می خوانیم :" چنار رو به محله ی ما می افتد و پدر بزرگ می میرد. جن بدجنسی هایش را تمام نمی كند و می رود توی تن بی بی و بی بی باردار می شود. بی بی بچه اش را به دنیا می آورد و به خواب می رود. بچه از خواب شیر می خورد و هنگامی كه دوسال شیر دادن كامل می شود. بی بی می میرد و بچه به خواب می رود." اما دنباله ی این سلسله ادامه یابنده ی مرگ به كنش مردگان در زندگی مردمان زنده ی داستان بر می خوریم. مرز میان مردگان و زنده گان به هم می ریزد و جای آن را وهمی راز آلود پر می كند.

به شكل های دیگری هم می شود به این داستان ها نگاه كرد، همان طور كه در نقدی كه بر مجموعه اول این نویسنده – ماهی كه توت فرنگی ها سرخ می شوند – نیز به این قلم نوشته شد، اشاره كرده ام با عنوان – متن بازیگوشانه، اثر سرخوشانه –  و به همین نگاه پرداخته شده بود،شاید بتوان گفت كه در اولین مواجهه با – متن – در داستان های بهاالدین مرشدی چیزی كه جلب نظر مخاطب می كند به تعریف بارت، متن عیش است، متنی كه حالتی از عدم را وضع می كند، متنی كه بر هم زننده ی آسودگی است. ( شاید تا به آن حد كه به كسالتی خاص منجر می شود ) متنی كه پنداشت های تاریخی، فرهنگی، و روانشناسانه ی خواننده و انسجام سلایق، ارزش ها و خاطرات او را بر می آشوبد و رابطه ی او با زمان را به وضعیتی بحرانی می كشاند و این در تضاد با لذت متن است، لذتی كه مسامحه با فرهنگ و عرف را پیشه كرده و بر بستری از آسودگی حركت می كند،‌داستان های مجموعه – رویای این پاریسی دیوانه – بیشتر متن عیش است تا متن لذت،‌داستان هایی كه در حالتی از عدم اتفاق می افتد و بر هم زننده آسودگی است. اگر بخواهم مثالی بر این ادعا بنویسم بیش از چارك جملات كتاب را می توانم شاهد مثال بیاورم، جملاتی كه در آسودگی كامل نشانه هایی از بی وزنی، عدم تعادل،‌ مصیبت، مرگ و بی زمانی را در خود حمل می كنند بی آنكه خودشان جمله هایی مضطرب باشند و شاید بشود این را بزرگترین مشخصه ی داستان های مجموعه – رویای این پاریسی دیوانه – قلمداد كرد.

صد البته هیچ گاه اینگونه نبوده است كه تمام داستان های یك مجموعه از تكنینك های یگانه ای سود جسته باشند یا توانسته باشد كه این تكنیك ها را در یك سطح به كار گیرند. اتفاقا مجموعه – رویای... – مجموعه ای است از اَشكال مختلف كاربرد شگردهای گوناگون داستان نویسی. شگردهایی كه گاهی متناقض یكدیگر نیز هست. و این رویكرد قطعا آثاری را به وجود آورده است كه سطوح متفاوتی را برای مخاطب به وجود می آورد، سطوحی كه اگر در بالا به بخش های موفق آن اشاره شد و داستان های خوبی مثل،‌-پنج داستان از كتاب معجزه،‌پنج شنبه هایی كه آخر هفته نیست، شناسایی و شما نمی خواهد نگران باشید – به عنوان شاهد مثال آن معرفی گردید،‌وجوه سردرگم و بلاتكلیف و ضعیفی نیز در خود نهفته دارد و از آن نمونه می توان به سردر گمی ( و نه عدم انسجام )-نامه عاشقانه و الهی مرگ بگیری قورباغه!-،نداشتن پلان یا عدم توانایی پیاده كردن پلان مورد نظر – همیشه آقای پستچی نامه ها رو می رسونه –نوشتن شعر تغزلی به شكل منثور به جای داستان – اتاق پشتی – نوشتن موتیف و پیرنگ بدون ایجاد خط داستانی – روزی كه برف – اشاره كرد.

شاید حالا وقتش است كه بر گردم به ابتدای این نوشته، در مدخل معرفی داستان های بهالدین مرشدی- و در اینجا رویای این پاریسی دیوانه – و حالا علتش معلوم تر باشد كه چرا می گویم داستان های این نویسنده را نمی توان شناخت ولی می توان دوست داشت و این بی شك ادعایی است،  كه بی آنكه داستان های این نویسنده خوانده شود، ادعایی مضحك به نظر می رسد.

نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در جمعه 30 دی 1390 و ساعت 03:39 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: