تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»
نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه» |

نگاهی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه» نوشته‌ بهاءالدین مرشدی

رویایی كه مرا تنها گذاشت

محسن بوالحسنی

 

منبع: روزنامه اعتماد

دومین مجموعه‌داستان بهاءالدین مرشدی، رویای این پاریسی دیوانه است؛ اثری كه به لحاظ ساختاری و فرمی با مجموعه پیشین او، ماهی كه توت‌فرنگی‌ها سرخ می‌شوند، تفاوت‌های بسیاری دارد. مرشدی 10 داستان با روایت‌های متفاوت را كنار هم در یك مجموعه گرد آورده كه هر كدام سازوكار متفاوتی با هم دارند و شاید باید بگوییم از اساس همه داستان‌ها با یكدیگر متفاوتند.

نخستین داستان این مجموعه «پنج داستان از كتاب معجزه» است؛ داستانی كه با نحوه‌ روایتگری‌اش مرزی است میان خاطره و داستان.

«در حیاط خانه پدری، درخت انجیر خیلی بزرگی است كه همیشه می‌گفتند زن عموی پدرم یكی از بچه‌هایش را كه مرده بوده، زیر همین درخت خاك كرده. حالا این درخت خیلی بزرگ است. از دیوار خانه همسایه‌مان كه شبیه قلعه است هم بلندتر است.» (ص 11)

این شروع خاطرات به هم پیوسته این داستان است؛ خاطراتی كه هر كدام به صورت زنجیروار به هم متصل‌اند ولی هر كدام هم به صورت مجزا كاركرد داستانی خود را می‌توانند داشته باشند. در «پنج داستان از كتاب معجزه» زنجیره‌یی از روایت هست كه داستان را ساخته. مثلا در نمونه بالا كه پاراگراف اول داستان است، خانه همسایه ما را با قلعه و قلعه ما را با جن آشنا می‌كند و جن با شخصیت‌های روانی كه نویسنده می‌خواسته بنویسد، و شخصیت‌های قصه هم ما را با آدم‌های واقعی كه منابع الهام نویسنده بوده‌اند، آشنا می‌كند و این شخصیت‌ها هر كدام ماجراهایی را در ذهن نویسنده تداعی می‌كنند و هر ماجرایی اتفاقی را در داستان رقم می‌زند و این زنجیره همچنان ادامه پیدا می‌كند.

اما آنچه این داستان را از خاطره جدا می‌كند، خرده‌روایت‌هایی است كه در كلیت اثر توانسته‌اند داستان‌پرداز باشند تا خاطره‌گو. در این داستان با خاطره نوشتن یك رمان روبه‌رو هستیم كه نویسنده می‌خواسته آن را بنویسد اما نتوانسته و حالا دارد چرایی ننوشتن ماجراهای رمان را تعریف می‌كند. این مساله به نوعی روایتگری‌ای را خلق كرده كه نو به نظر می‌رسد و حتی می‌توان گفت روایتی است با ریسك بالا؛ ریسكی كه نویسنده دست به آن می‌زند و داستان را تا حد خاطره نزول می‌دهد و خود خاطره را داستان می‌كند. این تكنیكی است كه نویسنده از آن برای خلق این داستان استفاده كرده است.

«می‌خواستم رمانی بنویسم با عنوان رازوارگی آدم‌های جن‌زده اما هیچ‌گاه نتوانستم آن را تمام كنم.» (ص 12)

این جمله كلیت این داستان را تشكیل می‌دهد. اما همان‌طور كه گفته شد، آنچه این داستان را متمایز می‌كند، خرده‌روایت‌های داستانی‌ای است كه در این اثر وجود دارد. این داستان پر از خاطراتی است كه هركدام می‌تواند داستانی جداگانه باشد. اما چرا نویسنده خواسته انبوهی از داستان را در یك داستان قرار بدهد؟ بی‌شك جواب این پرسش در نوع تكنیك و همچنین كاركرد گرفتن از خاطره به نفع داستان است. اگر نویسنده به یك خاطره قناعت می‌كرد، داستان را از حد داستان بودن به خاطره تنزل می‌داد اما خرده‌روایت‌های خاطره‌گونه توانسته‌اند از خاطرات، داستانی با سازوكار داستانی بسازند.

«گاهی فكر می‌كنم ما آخرین نسلی هستیم كه پدربزرگ‌ و مادربزرگ‌های واقعی را دیده‌ایم. پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های نسل بعد از ما محصول دنیای مدرن هستند و معنی نوستالژیك مادربزرگ هم شاید دیگر وجود نداشته باشد. گاهی وقت‌ها هم فكر می‌كنم هر كس از قدیمی‌ها كه می‌میرد، دنیا كوچك می‌شود و تا حالا طوری پیش رفته كه عرصه تنگ است. مادرم می‌گفت یكی هم دنیا می‌آید و دنیا بزرگ‌تر می‌شود ولی من فكر می‌كنم تا دنیای این بچه‌ها بخواهد بزرگ شود، زمان می‌برد.» (ص 14)

اینها اظهارنظرهای راوی حین روایت خاطراتش است كه در بسیاری قسمت‌های داستان رنگ و لعاب داستانی اثر را تقویت می‌كند. نوعی جهان‌بینی داستانی در این داستان وجود دارد كه می‌توان آن را از نقاط برجسته اثر دانست. اما باید بگویم خرده‌روایت نزد مرشدی بیشترین كاركرد داستانی را دارد. این را از این جهت می‌توان دید كه نویسنده در بسیاری از داستان‌های این مجموعه از خرده‌روایت استفاده كرده‌؛ خرده‌روایت‌هایی كه در كنار هم یك ساختار منسجم داستانی را تشكیل می‌دهند. این نوع كاركرد نوشتاری را می‌توان در داستان‌های «پنج داستان از كتاب معجزه»، «شما نمی‌خواهد نگران باشید»، «الهی مرگ بگیری قورباغه»، «همیشه آقای پستچی...»، «نامه عاشقانه» و «شناسایی» دید.

اما خرده‌روایت‌ها همه در خدمت یك مضمون قرار گرفته‌اند. مثلا در داستان نخست همه روایت‌ها در نهایت در جهت روایت كردن عدم توان نویسنده در نوشتن رمانش خلاصه می‌شود؛ رمانی كه بخش‌هایی از آن را در این داستان آورده است.

«مرتضا را خاك می‌كنند. داستان، زمانی شروع می‌شود كه مرتضا توی باغی است كه همیشه پاییز است. در آن باغ، تنها سه نفر هستند؛ یكی مرتضا و یكی تاج‌السلطان و دیگری شجاع‌الدین. هر سه نفر را در این باغ خاك كرده‌اند. و حالا درصدد كشف دنیای گذشته‌شان هستند و اینكه چرا این باغ همیشه پاییز است. تاج‌السلطان معتقد است هرچه هست زیر سر همان جن قصه است. مرتضا دنبال جن می‌گردد. تاج‌السلطان می‌گوید میرزا اسدالله جن را در همان سال آخر زندگی‌اش در یك كتاب حبس كرده است. كتاب در یك صندوق است. صندوق جایی در باغ، زیر خاك است. هفت هزار هكتار زمین.» (ص 22)

بهاءالدین مرشدی در این داستان‌ها چندین داستان را با هم تلفیق كرده و داستانی تركیبی از این روایت‌ها خلق كرده است. این در حالی است كه در بسیاری از داستان‌های این مجموعه عنصر قصه نیز حذف شده است یعنی یك خط كلی داستانی و قصه‌محور را نمی‌توانیم در این اثر ببینیم. مثلا در داستان اول مجموعه كه مهم‌ترین داستان در این نوع نوشتن است، هر پاراگراف یك خرده‌داستان را در خود جا داده است یعنی در طول داستان با داستان‌های بسیار متنوعی روبه‌رو هستیم كه خط رابط آنها قصه نیست بلكه كاركرد داستانی این خرده‌روایت‌هاست. اما گاه این خرده‌روایت‌ها آنقدر كوتاه‌اند كه در حد یك یا دو جمله هستند. گاه هم این خرده‌داستان‌ها در یك یا چند پاراگراف آمده‌اند. اما در بعضی داستان‌های این مجموعه می‌بینیم كه این خرده‌روایت‌ها مرز مشخصی با هم ندارند و در هم چفت شده‌اند. این نوع روایت را در داستان «شناسایی» می‌توانیم ببینیم.

«توی مدرسه انشانویس خوبی نبودم. سال اول راهنمایی معلم‌مان برای ثلث اول انشایی داد با مضمون دوستی. من هم یك داستان نوشتم شبیه داستان معروف خاله خرسه. چرك‌نویسش را آوردم خانه و برای مادرم خواندم. مادرم به من خندید. فكر كردم مادرم منظور مرا نمی‌فهمد. معلم‌مان هم به من نمره 11 داد. او هم نمی‌فهمید كه من چه نوشته‌ام.» (ص21)

پاراگراف بالا یكی از خرده‌داستان‌های اثر اول این كتاب است؛ خرده‌داستانی كه در نهایت به همین‌جا ختم می‌شود و زمینه اتفاق بعدی و روایت و داستان‌های بعدی را فراهم می‌كند. این تكنیك را در كتاب پیشین مرشدی یعنی «ماهی كه توت‌فرنگی‌ها سرخ می‌شوند» نمی‌توانیم ببینیم؛ داستان‌هایی كه از اساس و نوع تجربه داستانی با مجموعه «رویای این پاریسی دیوانه» متفاوت است و عمده‌ترین تفاوت یكی در همین نوع خرده‌روایت‌محوری است و دیگری در جنس روایت است.

در این مجموعه جنس روایت هم متفاوت است یعنی در یك جا روایت جنسی خاطره‌گونه دارد و در داستانی دیگر جنسی نمایشی دارد. در یك داستان جنس روایت اپیزودیك است و در جایی دیگر روایت جنسی شاعرانه دارد. بنابراین تنوع روایت در این مجموعه نیز خود یكی از ویژگی‌های اثر محسوب می‌شود.

بهاءالدین مرشدی در این كتاب خواسته داستان‌های متعددی را با نوع روایت‌های متنوعی خلق كند كه در مجموع می‌توان آن را تجربه‌یی موفق دانست. تبدیل خاطره، شعر، نمایشنامه و... به روایت داستانی هر كدام مبحثی جداگانه است كه نویسنده همه آنها را در یك مجموعه گرد آورده.

اما یكی از متفاوت‌ترین داستان‌های این مجموعه داستان «پنجشنبه‌هایی كه آخر هفته نیست» است. در این داستان با سرگشتگی چند مرده مواجه هستیم؛ مرده‌هایی كه باز هركدام روایت مختصر خود را دارند اما در یك قبرستان كنار هم گرد آمده‌اند و هركدام بخشی از زندگی مرده خود را روایت می‌كند. چكیده تكنیك روایتگری، خرده‌روایت‌گونه داستانی مرشدی در این داستان آمده است. كه تمام شخصیت‌های این داستان كوتاه در یك بازه زمانی بسیار كوتاه زندگی و تمایلات و داستان و خاطرات خود را روایت می‌كنند. «آن روز همه مرده بودند. موسوی، ننه، مادربزرگ، پیراسته، میرزاخان؛ توی قبر گذاشته بودند و روی قبرشان نوشته بودند: شاید همه یك بار تمنای آرامش‌اند. و همه‌شان آرامش یافته بودند یا نیافته بودند توی قبرهاشان.» (ص 53)

و داستان می‌شود روایت این شخصیت‌ها در قبرهایشان و خاطراتی كه از هم دارند و زندگی‌ای كه داشته‌اند و خواهند داشت.

«رویای این پاریسی دیوانه» مجموعه‌یی متنوع از انواع روایت است كه 10 داستان كوتاه را در خود جا داده است. این كتاب را نشر افكار منتشر كرده و هشتمین كتاب از مجموعه قصه نو است كه به تازگی این نشر وارد بازار كتاب كرده است. این كتاب در 1100 نسخه و در 76 صفحه منتشر شده است. روایت‌های این كتاب آنقدر متنوع است كه خواننده را در خلوت خود تنها می‌گذارد و بسیاری اماها و اگرها را به ذهن می‌آورد كه این همه روایت در یك مجموعه به تنوع داستانی آن كمك می‌كند.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در شنبه 20 اسفند 1390 و ساعت 02:32 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: