تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی
در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی |

اسطوره ی مردمان عادی

 

منبع: روزنامه شرق

نویسنده از نوع و شیوه ی زندگی و گذشته اش جدا نیست. و داستان و رمان و هرچه خلق می کند ریشه در نحوه و شکل زیستنش دارد. اگر این فرض را قبول کنیم و «داستان های غریب، مردمان عادی» را بخوانیم بی شک شگفت زده خواهیم شد و خواهیم گفت چه زندگی حیرت انگیزی. در توضیح این کتاب نوشته شده: «مجموعه داستان های کوتاه و به هم پیوسته» و همین داستان های کوتاه آرام آرام در طول مجموعه خواننده را جذب می کند.

«داستان های غریب، مردمان عادی» دهمین شماره از سری کتاب های «قصه ی نو» نشر «افکار» است. در همین مجموعه پیش تر هم رمانی دیگر از محمدعلی علومی نویسنده ی این کتاب چاپ شده است.

اما این کتاب چه ویژگی هایی دارد که خواننده را جذب می کند؟

در این نگاه به این مجموعه داستان به دو مقوله خواهم پرداخت که بروز بیش تری در طول کتاب دارد. یک) استفاده از فرهنگ عامه ی مردم و دو) اسطوره پردازی و اسطوره سازی

این دو عنصر بیش ترین بروز را در داستان دارد. اما نکته ای که وجود دارد این است که محمدعلی علومی در این مجموعه داستان خواسته این مقوله را با هم ترکیب کند و شکلی بدیع به وجود بیاورد، شکلی بومی-اسطوره ای. استفاده از شکل بومی را در بسیاری داستان های ایرانی می توانیم پیگیری کنیم و به داستان نویسان مهمی برسیم که سرزمینی را در اثرشان برجسته کرده اند خواه کسانی مثل دولت آبادی و آتش پرور از سرزمین خودشان نوشته باشند، خواه مانند غلام ساعدی سرزمینی دیگر را دورتر از زادگاهش انتخاب کرده باشد و از آن نوشته باشد. بنابراین خواننده ی ایرانی با شکل بومی داستانی آشنایی نسبتاً خوبی دارد. یا حتا با شکل اسطوره ای هم همین برخورد را می توان داشت. اما آن چه در اینجا برای من (خواننده) اهمیت پیدا می کند تلفیق بوم و اسطوره است. با احتساب به این که ذهن و باور عامیانه خواه ناخواه درگیر اسطوره و اسطوره پردازی هست. اما به داستان کشیدن این ذهنیت تکنیکی را به وجود آورده که محمدعلی علومی از آن استفاده کرده.

کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» تشکیل شده از یازده داستان که در کل یک دوره از زیست نویسنده را نشان می دهد. این زیست هم زیست اجتماعی است و هم زیست فردی و ذهنی نویسنده. در جایی که با اتفاقات برخورد می کنیم زیست اجتماعی نویسنده مطرح است اما به نتایج و برداشت های نویسنده می رسیم زیست ذهنی و فردی محمئعلی علومی است که خودنمایی می کند و این زیست فردی است که واقعیت و داستان را از هم متمایز می کند. باورهای عامیانه ی مردم جزوی از زیست روزمره شان است. اما این زیست روزمره در نوشتار علومی تبدیل به اسطوره خواهد شد.

محمدعلی علومی در این کتاب دست به یک ترفند زده است. این ترفند در نامگذاری داستان هاست. داستان هایی که هرکدام از سه بخش تشکیل شده اند و این سه بخش جزئی جدا نشدنی از هم هستند. یک) نام داستان. دو) یک شرح یک خطی از موضوع داستان و سه) شرح داستان. نویسنده این سه بخش را به هم ربط داده است که درکل بتواند استفاده ای کارکردگرایانه از آن بگیرد. این استفاده ی کارکردگرایانه خلق اسطوره  است.

در این جا اسطوره و تعریف اسطوره را ارجاع می دهم به گفت وگوی جوزف کمبل و بیل مویرز که در کتاب قدرت اسطوره آمده است. در واقع اسطوره سازی و اسطوره پردازی در اینجا با تعریف کلاسیک و شکل قدیمی همخوانی ندارد. درواقع قرار نیست حتماً کیومرث یا مشی و مشیانه بود تا به اسطوره تبدیل شد. با این رویکرد هرکس می تواند تبدیل به اسطوره بشود. تبدیل به اسطوره ی جهان امروز. پس این به نویسنده امکانی منحصر به فرد خواهد داد که با وقایعی عادی و معمولی که ما هر روز با آن ها سروکار داریم بتواند نظامی اسطوره ای بیافریند که خواننده را با داستانی اسطوره ای مواجه کند. این امکانی است که نویسنده در اختیار دارد و عناصری مانند باورها و عقاید و رسم های عامیانه می توانند تأثیر این روش را دوچندان کنند. وقتی در «داستان های غریب، مردمان عادی» با شخصیت «لالو» برخورد می کنیم، این شخصیت انسان ساده ای است که در باور نویسنده تبدیل به اسطوره می شود و با ثبت این اسطوره برای من مخاطب این اسطوره شکلی ماندگار به خود می گیرد. «لالو» قابل تطبیق با «هاجر» در رمان «جای خالی سلوچ» نوشته ی محمود دولت آبادی نیز هست. ماندگاری تصویر «هاجر» در این رمان به قدری است که این شخصیت را نیز در ادبیات داستانی ایران اسطوره می کند. همان طور که «لالو» این خاصیت را دارد. «لالو» شخصیتی است که به باور نویسنده اسطوره ی «دختربچه ای است که معلوم نشد چرا اسطوره شد». این داستان، قصه ای ساده دارد. ماجرای دختربچه ای که به عقد پیرمردی در می آید. اما چه چیز در این داستان هست که این دختربچه را به اسطوره تبدیل می کند؟ بی شک یکی معصومیت «لالو»ست و غربتی که در این معصومیت نهفته است و سرنوشت عادی اما غمبار این دختربچه است:

«کل جبری دکاندار و رباخوار بود. تازه، می گفتند که ساواکی هم هست، مأمور مخفی بود و به قیمت بیچاره کردن جماعت، خودش به آلاف الوفی رسیده بود. به هرحال لالو قشنگ بود و مثل عروسکی شکننده و گرانبها در دست زمخت آدمی خام و خشن، او هم زود شکست و تکه پاره شد. یکهو از عالم رنگارنگ کودکی پرید به عالم زنانگی و خیلی زود صاحب هفت هشت بچه ی قد و نیم قد از کل جبری شد و در زلزله ی بم هم جوانمرگ شد و رفت و آن وقت هنوز سی سال هم نداشت.» (ص 94)

شاید بتوان گفت این سرنوشت همه ی شخصیت های اسطوره ای این کتاب است. همه مردمانی عادی هستند که سرنوشتی غریب در انتظارشان است. «لالو» نتیجه ی یک رفتار، باور و عقیده ی اشتباه در فرهنگ عامه ی مردم است که در بخش عمده ای از سرزمین ایران قابل پی گیری است. «لالو» قربانی است و این قربانی شرایطی است که برایش خلق می شود و بدون این که خود بخواهد و بداند تبدیل به اسطوره ای مثالی از این نوع شخصیت ها و این داستان ها می شود. همین طور است سرنوشت «طهماسب دلاک»، «قمر»، «آمندل»، «ایرج»، «علی جان» و دیگران.

هرکدام از این شخصیت ها و شخصیت های خردتری که در این کتاب حضور دارند شانس اسطوره شدن داشته اند. و این اسطوره شدن معنایی غریب در خود دارد. به جهت این که هرگاه ما از اسطوره حرف می زنیم به سرعت تصویری از قهرمانی، جلال و افتخار پیش چشم ما ظاهر خواهد شد اما این قهرمانان و اسطوره ها این طور نیستند. قهرمانان و اسطوره هایی هستند که مانند هر شخصیت اسطوره ای دیگری دردها و رنج های خاص خودشان را دارند اما تنها تفاوت شان در نزدیک بودن به حافظه ی امروز ما هست.

وقتی «ایرج» در یکی از داستان های این کتاب مردی عادی فرض می شود که در یک حادثه دستش را قطع می کنند و تلاش او را برای زندگی کردن با فراز و نشیب هایی که دارد می بینیم. و در نهایت این «ایرج» است که با کشته شدنش و بازگشتش پس از کشته شدن اسطوره اش را به وجودمی آورد. اسطوره ی مردی که به ناحق کشته می شود و تا حق اش را نستاند روحش آرام نمی گیرد، درست عین شخصیت «علی جان». 

«همه با ترس تپه را نگاه می کردیم. نوروز آهسته گفت – پس ایرج چرا برا خودش راه می ره همی در بر بیابون؟

مش ابرام گفت – چون که در حقش ظلم شده، آن وقتی که امنیه ها علی جان امیری رِ ناحق شهید کردند، او هم تا چند وقت همی طرحی دور و بر نعش خودش می گشت... آن قدر همی آمد و رفت تا آخرش رئیس امنیه ها رِ کشانده به کوه، بر بعد از آن، نه خبری از علی جان شد و نه از رئیس امنیه ها.» (ص 71)

باور عامیانه اخت شدن مردمان با این باورها این داستان ها را باورپذیر کرده است و به دلیل دور بودن از واقعیت های زندگی آن ها را غریب کرده است. خاصیت دیگری که به داستان کمک فراوانی کرده است استفاده ی علومی از لهجه ی مردمان شهر بم است. استفاده از لهجه ای خارج از زبان معیار توانسته به غریب تر شدن داستان ها کمک بسیاری بکند. استفاده از واژگان بمی فضای داستان ها را رمزآلودتر، غریب تر و اسطوره ای تر کرده است.

این کتاب داستان هایی غریب است از مردمانی عادی. مردمانی که ناخواسته به اسطوره تبدیل شده اند. تبدیل شدن آن ها به اسطوره به ما این نکته را یادآوری می کند که در جامعه ی ما چنین داستان هایی به فراوانی هست تنها باید نگاهی تیزبینانه داشت تا بتوان اسطوره های عادی روزمره را کشف کرد و آن ها را ساخت.

«داستان های غریب، مردمان عادی» در نشر افکار با تیراژ 1100 نسخه و در سال 1390 چاپ شده است. مجموعه داستانی به هم پیوسته که ویژگی های منحصر به فردی دارد و این تنها بخش کوچکی از جهان شگفت انگیز متن محمدعلی علومی است. بخشی شاید کاملاً آشکار که در نگاه اول متوجه آن خواهیم شد اما ریزه کاری های دیگری هم در این کتاب وجود دارد که نیازمند زمان و تحقیقی مفصل در ساختارشناسی قصه ی علومی است. نوع روایت، فضاسازی، خلق شخصیت ها و ماجراها و تطبیق واقعیت و ذهن نویسنده و نیز خواننده و... همه و همه می تواند سبب نوشتن کتابی درباره ی این اثر بشود. اثری که به گمان من پیش زمینه ی اتفاقات شگفت انگیزی در داستان نویسی محمدعلی علومی است که حتماً و امیدوارم شاهد آن باشیم.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در دوشنبه 16 مرداد 1391 و ساعت 12:38 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: