تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد
خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد |

گل شکفته خداحافظ

فرهیختگان/بهاء‌الدین مرشدی:

«نام من عشق است، آیا می‌شناسیدم؟»

از آن شعرهایی است که وقتی می‌خوانی مجبور می‌شوی توی خودت فرو بروی. چون آدم را می‌برد به خاطره، به دوستی، محبت و حرف‌های خوب. حسین منزوی یکی از شاخص‌ترین غزلسرایان و ترانه‌سرایان ایران بود که شوریدگی‌اش راه به شعرش باز کرده بود.

غزلسرایی از خطه زنجان. این آدم‌ها با شعرشان می‌شوند میراثی برای ادبیات ایران و این میراث بی‌شک می‌ماند در ذهن‌ها. تا سال‌ها. اما همیشه رسم است خانه شاعران تبدیل به میراثی برای نگهداری خاطره آنها می‌شود. خیلی جاها هم می‌خوانیم مثلا فلان میز فلان کافه‌ای که فلان نویسنده روی آن می‌نشسته الان شده میراثی از همان نویسنده. اما انگار بعضی‌ها اقبال این را ندارند و منزوی انگار یکی از همین شاعران بداقبال است که بعد از مرگش خانه‌اش تخریب می‌شود. خانه‌ پدری حسین منزوی که این شاعر در آن متولد شده بود و خودش هم سال‌های سال ساکن آن شده بود پس از مرگش خالی می‌شود و آرام‌آرام خالی بودن خانه برای اهل محله دردسرساز می‌شود و همین امر باعث می‌شود این خانه به فروش برسد و پس از فروش خانه تخریب می‌شود.

«می‌آمد از برجِ ویران مردی که خاکستری بود.»

خانه حسین منزوی شاید میراث گرانبهایی نباشد اما بی‌شک پدر غزل ایران در آن زندگی می‌کرده، بنابراین می‌تواند پیشنهاد خوبی باشد برای خانه فرهنگ و هنر زنجان. مگر هر شهری چندتا از این میراث‌ها در خود دارد. یک شهر باید عمری بر خود بگذراند تا یک نفر مثل منزوی در آن ظهور کند و پیشنهادهای نو و قابل تاملی در زمینه غزل ارائه کند. غزلی که میراثی جاودانه نزد ایرانیان است و هنوز خواندن غزل یکی از بهترین خوشی‌های ما مردمان ایران است. غزل حافظ و سعدی و مولوی و بسیاری دیگر از شاعران همیشه توی ذهن ما هست و داریم با آن زندگی می‌کنیم. غزل معاصر هم ویژگی‌های امروز را در خود دارد و منزوی یکی از مهم‌ترین آدم‌های غزل ایران است. کسی که در زمانه شعر نو ایران ظهور کرد و نشان داد هنوز غزل ظرفیت و پتاسیل بالایی برای شعر دارد و دست به کار شد تا این میراث جاودان را دوباره به میان اهل فرهنگ ببرد. او نه‌تنها در غزل استاد بود بلکه در ادامه شعر نیمایی هم تلاش می‌کرد و شعرهای ماندگاری از خود به‌جا گذاشت.  حسین منزوی هشت سال است که دیگر شعر نمی‌گوید و خاموش شده. اما چیزی که هنوز جریان دارد شعر و تصنیف و ترانه‌های اوست که آدم را جذب خودش می‌کند. و حالا خانه او تخریب شده. خانه‌ای که می‌توانست خانه غزل و ترانه ایران باشد. خانه مردی که تحصیلاتش را نیمه‌تمام گذاشت و به زنجان برگشت تا در همین شهر غزل ایران را متحول کند و میراثی برای ایران باشد.


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در پنجشنبه 9 شهریور 1391 و ساعت 02:20 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: