تبلیغات
ما جماعت چاپلین ندیده - دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران
دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران | از همین حرف ها ,

اسب و باد و عکس

 

اجازه بدهید بگویم اصلا به راحتی نمی‏‌توانم از کنار اسب‏‌ها بگذرم، مخصوصا اگر پای باد هم در میان باشد و باد خاطره‏ای هم جابه‏‌جا کند. دارم از یک شعر حرف می‏‌زنم که تمام این عناصر را در خودش دارد. اسم شعر «اسب و باد» است. بگذارید شعر را تمام این‏جا نقل کنم: «دوست داشتن تو / اسبی سرکش است / تو را آن‏گونه دوست دارم / که اسبی رم کرده / باد را» این شعری است از ساره دستاران که در کتاب «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» چاپ شده. در این نوشته اصلا نمی‏‌خواهم بگویم شعرهای دستاران چه ویژگی‏‌هایی دارد و چه ضعف‏‌هایی حتی، بلکه می‏‌خواهم شما را به خواندن یک مجموعه شعر دعوت کنم که نشر آموت منتشر کرده. می‏‌خواهم از حس‏‌هایم درباره مجموع‌ه‏ای حرف بزنم که در کنار ضعف‏‌هایی که ممکن است داشته باشد مجموع‌ه‏ای خواندنی و جذاب است. روانی شعرها وجه ممتاز آن‏‌هاست. شما می‏‌توانید به راحتی با یک مقوله خیال‏‌انگیز مواجه بشوید. مثلا شعر اول این مجموعه را اگر بخوانید می‏‌توانید ببینید که خیال چه جایگاهی در این مجموعه دارد. اسم شعر «آجرها و پرنده‏‌ها» است. دستاران در این شعر می‏‌گوید: «عشق تو / پرنده‏‌ای بود / که جای یکی از آجرهای دیوار / لانه کرد / دیواری است / عشق تو / تک‌‏تک آجرهایش / پرنده» می‏‌بینید که یک مقوله‏‌ای مثل آجر که روحی سرد دارد در این شعر جان می‏‌گیرد و به پرواز در می‏‌آید. از این دست اتفاق‏‌ها در این کتاب زیاد رخ می‏‌دهد. یک وقت‏‌هایی هم هست که اتفاقات شعری این کتاب در عکس‏‌ها می‏‌افتند. من عکس‏‌های شاعران را دوست دارم. وقتی عکسی پایش وارد شعر می‏‌شود انگار دارد خیال در شعر وارد می‏‌شود، خاطره در شعر وارد می‏‌شود یا چیزی شبیه نوستالژی راهش را به شعر باز می‏‌کند. مثل این: «کافی است دستم را بگیری / از درون این عکس‏‌ها» چیزی شبیه حسرت در این تکه از شعر وجود دارد. حسرتی عاشقانه البته. پس شد «اسب» و «باد» و «عکس». این‏‌ها عناصری است که من به آن‏ها علاقه دارم. از همان ابتدا هم اعلام کردم که می‏‌خواهم شما را به خواندن این مجموعه دعوت کنم بنابراین می‏‌گویم این شعر را بشنوید: «گاهی وسط کار / رها می‏‌کنم و / می‏‌روم / تا دریای شمال / دریای جنوب / می‏‌سی‏‌سی‏‌پی / با همین قایق کاغذی روی میزم» بسیار خب اگر بخواهم شعرهایی که در این کتاب دوست دارم را باز نشر بدهم لذت خواندن کتاب از دست می‏‌رود. اما همین چند خط بالاتر گفتم که عکس‏‌ها را در شعر دوست دارم وقتی شاعر می‏‌گوید: «چه می‏‌شد اگر / تو آن یک نفری نبودی / که در عکس‏‌ها نیست؟» باز هم حسرت و باز هم نوستالژی. اصلا این حسرت‏‌ها و نوستالژی‏‌ها هستند که لحظات آدم را می‏‌سازند. این کتاب دو قسمت دارد. دفتر اول اسمش هست «هویج افتاد» و بخش دوم هم نامش هست «ناگهان ابر در آینه». شاعر یک‏‌جا هم در شعرهایش سرگردان می‏‌شود. جایی که نام شعرش را گذاشته «سرگردان» و در آنجا این‏‌طوری «خیابان‏‏‌های شهر» را توصیف می‏‌کند: «لطفا این‏‌قدر بوق نزنید! / این جنازه از خواب می‏‌پرد».


نوشته شده توسط بهاء الدین مرشدی در سه شنبه 7 خرداد 1392 و ساعت 04:54 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ بعضی وقت‌ها که خواب می‌بینم+ دعوت به خواندن مجموعه «دلفین‏‌ها در خواب‏‌هایم شنا می‏‌کنند» شعرهای ساره دستاران+ حرف‌های من درباره خسرو شکیبایی+ جزییات مراسم پایانی نخستین دوره جایزه داستان بیهقی اعلام شد+ ستون رویاهای بدون امضا که در سه‌شنبه‌های روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شود:+ درباره بیدل دهلوی+ رویاهای زمینی+ خانه حسین منزوی در زنجان تخریب شد+ در نگاهی به کتاب «داستان های غریب، مردمان عادی» نوشته ی محمد علی علومی+ نگاهی به «زنانگی و روایت‌گری در‌هزارو یك شب» نوشته‌ فرهاد مهندس‌پور+ «مراثی یک روایت ساده» منتشر شد+ «مراثی یك روایت ساده» توزیع شد+ مجموعه‌ی داستان جدید بهاءالدین مرشدی با نام «مراثی یك روایت ساده» به چاپ رسیده است.+ مجموعه ی " قصه نو" ی نشر افکار در نمایشگاه، شبستان، راهروی 21، غرفه 6+ نگاه محسن بوالحسنی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه»

صفحات: